نرم افزارهای برگزیده

احیاگر معروف

سرباز کوچک ولایت ،آمرمعروف وناهی منکر

سایت های ویژه کودک ونوجوان

جستجو

بایگانی

نويسندگان

پربحث ترين ها

آخرين نظرات

نرم افزارهای چندرسانه ای

پيوندها

سرداران دفاع مقدس

سایت های آنلاین چندرسانه ای

bayanbox.ir bayanbox.ir bayanbox.ir

تبلیغات سایت

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جنگ ودفاع مقدس» ثبت شده است

۰

خاطره فرمانده نیروی هوایی ارتش از شب شهادت سپهبد سلیمانی

معروف نیوز جنگ ودفاع مقدس

خاطره فرمانده نیروی هوایی ارتش از شب شهادت سپهبد سلیمانی

به گزارش گروه دفاعی امنیتی دفاع‌پرس، امیر سرتیپ عزیز نصیرزاده فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران پیش از ظهر امروز در آیین رونمایی از مستند «نبرد‌های فانتوم» که در تالار سوره حوزه هنری برگزار شد، طی سخنانی ضمن تشکر از سازندگان این مستند و سازمان هنری اوج برای تهیه این مستند، با اشاره به اقدامات نیروی هوایی ارتش قبل و حین دفاع مقدس اظهار داشت: بعد از انقلاب اسلامی توطئه‌های متعددی توسط دشمن طرح‌ریزی شد تا انقلاب اسلامی را در نطفه خفه کرده و اجازه رشد به انقلاب ندهند تا به موقعیتی که الان داریم، برسد.

وی افزود: نیروی هوایی در برطرف کردن برخی از این توطئه‌ها مشارکت داشت و هواپیما‌های فانتوم در خنثی کردن آن موثر بود. مثلا در غائله کردستان نیروی هوایی نقش موثری داشت و شهید محمد نوژه از پایگاه هوایی همدان با زبان روزه به شهادت رسید.

فرمانده نیروی هوایی ارتش با یادآوری خدمات این نیرو در ماجرای طبس، خاطرنشان کرد: رژیم بعث عراق تا قبل از آغاز جنگ 93 تهاجم هوایی به مرز ما انجام داد و نیروی هوایی ما از هوشیاری برخوردار بود. دو ساعت بعد از حمله عراق در 31 شهریور 1359، غرش هواپیما‌های ما روی پایگاه‌های عراق به عنوان اولین پاسخ انجام شد. هم‌چنین حدودا بعد از 20 ساعت از آغاز حمله دشمن در روز اول مهر، بیش از ۱۴۰ فروند هواپیما تمام پایگاه‌های عراق را درهم کوبیدند.

امیر نصیرزاده بیان کرد: صدام بعد از اقدامات مهم نیروی هوایی فهمید که اشتباه کرده و استراتژی او از جنگِ برق‌آسا تبدیل به استراتژی جنگ فرسایشی شد. فانتوم‌ها بودند که اقتصاد جنگ عراق را مورد هدف قرار دادند و پالایشگاه‌ها و بندر‌های عراق را مورد تهاجم و حمله قرار دادند و تقریبا صدور نفت عراق را در شش ماه اول جنگ به صفر رساندند. همچنین در سکو‌های الامیه و البکر عراق در خلیج فارس، 132 هزار پوند بمب توسط هواپیمای فانتوم ریخته شد تا ابتکار عمل از نیرو‌های بعثی گرفته شود که این مهم انجام شد.

وی تصریح کرد: یکی از پرافتخارترین ماموریت‌های هواپیمای فانتوم درخصوص برگزاری اجلاس غیرمتعهد‌ها در بغداد بود که صدام به دنبال بهره‌برداری سیاسی از آن بود و اصرار داشت که برگزار شود و جمهوری اسلامی ایران مخالف آن بود و هر تلاشی در سطح سیاسی انجام شد، نتوانست این را لغو کند، ولی با غرش خلبانان ایرانی مانند شهید دوران اجازه برگزاری این اجلاس داده نشد؛ ما توانستیم اراده خودمان را بر دشمن تحمیل کنیم.

فرمانده نیروی هوایی ارتش گفت: دشمن منتظر بود تا غرش هواپیما‌ها در پایگاه‌های ما قطع شود و نیروی هوایی از روز اول انقلاب در فشار حداکثری توسط دشمنان بود و ارتباطی با خارج نداشت و الان در شرایطی هستیم که به کوری چشم دشمنان، شرایط ما به مراتب بهتر از دوران دفاع مقدس است.

امیر نصیرزاده با اشاره به شوق و اشتیاق جوانان نیروی هوایی برای دفاع از انقلاب اسلامی، یادآور شد: در شب شهادت سردار سلیمانی ما تا لحظه جنگ پیش رفتیم و دو پایگاه‌ها ما در جنوب کشور پرواز انجام دادند و منطقه شلوغ بود و هواپیما‌های زیادی در فضای آسمان بودند. جوانان نیروی هوایی تقاضای انجام خدمت و ماموریت می‌کردند.

وی تصریح کرد: دشمن باید بداند خلبانان ما پرورش‌یافته قهرمانان دفاع مقدس و تربیت‌شده‌ی مکتب امام حسین (ع) هستند و مانند شهید حسین خلعتبری برای سر دادن بی‌تابی می‌کنند و از عِده و عُده دشمن نمی‌ترسند و با عقیده در مسیر الهی قدم بر می‌دارند. هر زمانی که لازم باشد با قدرت به دشمن حمله کرده و شدیدترین ضربه‌ها را به دشمن می‌زنند.

فرمانده نیروی هوایی ارتش خاطر نشان کرد: ما معتقدیم در این راه اگر شهید شویم، این پایانِ راه نیست و تازه آغاز راه است و کسی که شهید می‌شود، ترفیع یافته و نزد خداوند روزی می‌خورد. ما مانند دشمنانِ بزدل از مرگ ترس نداریم و به انجام تکالیف خود می‌پردازیم. این قدرت ماست که از مکتب امام حسین (ع) آموخته‌ایم و اجازه کوچکترین تعرضی به کشورمان در کنار سایر نیرو‌های مسلح نخواهیم داد.

۰

عملیات «مرصاد» آغازی بر پایان مفتضح سازمان منافقین

معروف نیوز جنگ ودفاع مقدس

عملیات «مرصاد» آغازی بر پایان مفتضح سازمان منافقین

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، دوران دفاع مقدس کتابی زرین و سرشار از افتخارات و حماسه‌آفرینی ملتی بزرگ و قهرمان است که در دفاع از اعتقادات و استقلال خود بپاخاست و تا اخراج متجاوزان خیره‌سر لحظه‌ای از پای ننشست.

هر صفحه از این کتاب سترگ، حدیث ایثار و ازخودگذشتگی قهرمانان مقاومی است که حتی  به بهای شهادت در مقابل دشمنان متجاوز و کینه‌توزی که با طمع به خاک پاک میهن عزیزمان، سرحدات آن را جولانگاه خود ساخته‌ بودند صف‌آرایی کرده و با طراحی و اجرای عملیات‌های مهم سرنوشت‌ساز، خصم زبون را از کرده نکوهیده و احمقانه خویش پشیمان ساخته و با شکست و هزیمت آشنا کردند.

یکی از عملیات‌های مهمی که در اواخر هشت سال دفاع مقدس توسط رزمندگان اسلام در زمانی کوتاه طرح‌ریزی و انجام شد عملیات مرصاد است که اجرای آن به مثابه تیر خلاصی بر رویا‌های سردار معدوم قادسیه و آغازی بر پایان حیات ننگین و سرشار از خیانت سازمان مجاهدین (منافقین) خلق بود. این نوشتار در تلاش است تا در چهلمین سالگرد دفاع مقدس به معرفی مختصر این عملیات بپردازد.

مهاجرت منافقین به عراق و تأثیر آن بر تحرکات آخر جنگ

سال ۱۳۶۵ سالی مهم برای سازمان منافقین و نقطه بارزی در فعالیت‌های منحرف و خائنانه آن بشمار می‌رود که در تصمیمات و سرنوشت آینده کادر رهبری آن تأثیر بسزایی ایفا کرد. در این سال مسعود رجوی که پس از شکست تحرکات مذبوحانه اعضای فرقه انحرافی خود در خردادماه ۱۳۶۰ با رها و قربانی کردن همسر قانونی (اشرف ربیعی) و صمیمی‌ترین دوست و البته رقیب حزبی خود (موسی خیابانی) در مردادماه همان سال به فرانسه متواری و فرسنگ‌ها دورتر از مرز‌های جمهوری اسلامی فعالیت و یا بعبارتی خوشگذرانی می‌کرد پس از ارتکاب جنایت‌های تروریستی بسیار و شهادت تعداد کثیری از مردم بی‌دفاع در شهر‌های مختلف کشور، با بهبود نسبی روابط سیاسی میان دو دولت ایران و فرانسه، ناچار به ترک این کشور و عزیمت به عراق شد.

در این مهاجرت بزرگ، اعضای این فرقه نیز که از ابتدای سال ۱۳۶۱ به سایر کشور‌های اروپایی متواری شده‌ بودند سرکرده خود را همراهی کردند. از آن تاریخ صدام با پذیرش و در اختیار نهادن امکانات و تجهیزات پیشرفته نظامی و مخابراتی، از منافقین جهت تحقق اهداف اطلاعاتی مانند جاسوسی از طریق نفوذ به سازمان‌های اطلاعاتی و نظامی، تلاش جهت تخلیه اطلاعاتی اسرای ایرانی، انجام عملیات نظامی مانند طراحی و اجرای عملیات موسوم به فروغ جاویدان و یا سرکوب قیام مردمی و کشتار شیعیان و کرد‌های عراق پس از شکست صدام در عملیات طوفان صحرا و اخراج نیرو‌های بعثی از کویت در سال ۱۹۹۱ استفاده کرد.

شرح عملیات مرصاد

عملیات مرصاد نام پاتکی است که توسط رزمندگان اسلام در پاسخ به عملیات مزدوران منافق موسوم به «فروغ جاویدان» در ابتدای مردادماه سال ۶۷ انجام گرفت و طی آن خسارات سنگین و غیرقابل جبرانی به تشکیلات و سازمان جنگی منافقین وارد آمد. امیر دریابان علی شمخانی دبیر فعلی شورای امنیت ملی کشور و از فرماندهان دوران دفاع مقدس، استعداد نیرو‌های منافق در عملیات مرصاد را ۲۵ تیپ و در مجموع چهار یا پنج هزار نفر ذکر کرده است. نیرو‌های بعثی عراق قبل از تجاوز منافقین، عملیات خود را در صبح سی و یکم تیرماه ۱۳۶۷ در جبهه جنوب با استفاده از شش لشکر آغاز و در جبهه غرب نیز منافقین را که از سه محور کرند - پاتاق- سرپل ذهاب، قلاجه - سگان - سرپل ذهاب و گردنه قلاجه - گیلان‌غرب - قصرشیرین قصد نفوذ به مرز‌های کشورمان را داشتند، از زمین و آسمان پشتیبانی کردند که نتیجه اولیه آن، تصرف دو شهر مهم سرپل ذهاب و قصرشیرین بود، اما تلاش منافقین جهت اشغال کرند و اسلام‌آباد غرب بعلت مقاومت جانانه رزمندگان نیروی زمینی ارتش از لشکر ۸۱ زرهی کرمانشاه، سپاه پاسداران، نیرو‌های ژاندارمری و گروه‌های مدافع کرد بومی و مردمی منطقه تا سه روز ناکام ماند.

سرانجام نیرو‌های متجاوز عراقی و منافقین در روز سوم بعد از درگیری و مقاومت جانانه رزمندگان اسلام توانستند از طریق سرپل ذهاب به سمت گردنه پاتاق پیشروی و دو روز بعد آن را اشغال کنند. امیر سرتیپ دوم بازنشسته مهدی رادفر فرمانده وقت لشکر ۸۱ زرهی کرمانشاه در خاطرات خود می‌‍ ‎‎‌نویسد: «در روز پنجم عملیات، نیرو‌های عراقی در محور پاتاق با استفاده از آتش هوایی و توپخانه، منافقین را پشتیبانی کردند و منافقین توانستند گردان ژاندارمری ما را روی گردنه پاتاق شکست داده و به طرف کرند پیشروی کنند.» نیرو‌های بعثی هم‌زمان با هجوم مزدوران منافق، روستا‌های اطراف شهر‌های گیلان‌غرب، ثلاث باباجانی، پاوه و دالاهو را در استان کرمانشاه بمباران شیمیایی می‌کنند. منافقین پس از تصرف شهر کرند غرب در تاریخ سوم مردادماه ۱۳۶۷ عازم شهرستان اسلام‌آباد غرب شده و در عصر همان روز توانستند علیرغم مقاومت نیرو‌های نظامی و مردمی وارد شهر شوند و روز بعد با تصرف پادگان تیپ ۲ زرهی لشکر ۸۱ زرهی، شهر مظلوم اسلام‌آباد غرب بدست منافقین افتاد.

پس از این حادثه تلخ و خطر سقوط شهر کرمانشاه، مقامات کشوری و لشکری عازم جبهه غرب شدند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (رئیس جمهور وقت) و مرحوم آیت‌الله رفسنجانی به شهر کرمانشاه عزیمت کردند و امیر سرتیپ حسنی سعدی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش به همراه گروهی از فرماندهان عالیرتبه این نیرو از جمله امیر شهید سرتیپ دوم یعقوب علی‌یاری (فرمانده قرارگاه عملیاتی غرب) و امیر سرتیپ دوم منوچهر کهتری نیز عازم مناطق عملیاتی شده و در گردنه قلاجه مستقر شدند. امیر شهید سپهبد علی صیاد شیرازی نیز با یک فروند فالکون ضمن ورود به کرمانشاه و حضور در پادگان هوانیروز این شهر، طراحی عملیات انهدام نیرو‌های مهاجم را آغاز کرد و امیر شمخانی و سردار رشید نیز به همراه ایشان وارد کرمانشاه شدند.

از آن سوی نیرو‌های منافق پس از اشغال شهر اسلام‌آباد غرب و تخریب و ارتکاب جنایات جنگی در این شهر (از جمله اعدام فجیع سرهنگ سلیمی فرمانده مدافعان پادگان اسلام‌آباد غرب و قتل‌عام و سوزاندن پیکر پاک مجروحان و کارکنان شجاع بیمارستان این شهر که بنا بر وظیفه و تعهد اخلاقی در بیمارستان مانده بودند) از طریق گردنه حسن‌آباد و به صورت ستونی راهی شهر کرمانشاه می‌گردند البته در این مرحله از سرعت نیرو‌های مهاجم بعلت تخلیه مناطق مسکونی و حرکت و ازدحام گروه‌های انسانی کاسته شده‌ بود.

سرانجام ستون موتوری مزدوران رجوی، صبح روز چهارم مردادماه به سمت گردنه حسن‌آباد حرکت و پس از عبور از آن راهی گردنه چهارزبر شدند. پادگان ارتش در اسلام‌آباد غرب در عصر چهارم مردادماه با یورش رزمندگان اسلام مجدداً به کنترل نیرو‌های ایرانی درآمد.

گردنه چهارزبر

این گردنه جنگلی، در ۴۴ کیلومتری جنوب غرب شهرستان کرمانشاه (ما بین ماهیدشت و اسلام‌آباد غرب) و در مجاورت روستایی به همین نام واقع است. در گویش محلی، این گردنه به نام «مله چوار زه‌وهر» معروف و عبور جاده مهم و ترانزیتی کرمانشاه – خسروی، یکی از دلایل اهمیت آن است. بررسی متون مختلف تاریخی و نظامی، نشانه آن است که گردنه چهارزبر از دیرباز یکی از مواضع اصلی دفاعی غرب ایران به‌شمار می‌رود. به طورمثال به روایت احمد نوروزی فرسنگی و در خلال جنگ دوم جهانی، سپاه غرب ارتش مرکب از لشکر‌های کردستان و کرمانشاهان به فرماندهی سرلشکر حسن مقدم (ظفرالدوله) از روز چهارم شهریورماه تا زمان ابلاغ «ترک مخاصمه» از مرکز در ساعت ۱۰:۴۰ دقیقه روز ششم شهریورماه ۱۳۲۰ به مدت دو روز، در مقابل چهار حمله نیرو‌های مشترک و مهاجم انگلیسی و هندی مقاومت و ضربات و تلفات سنگینی را به نیروی متفقین وارد ساخت.

این گردنه پس از پایان دفاع مقدس به گردنه مرصاد تغییرنام یافت. منافقین پس از رسیدن به تنگه چهارزبر در ۳۵ کیلومتری کرمانشاه با رزمندگان شجاع تیپ مستقل ۱۲ حضرت قائم (عج) استان سمنان به سرپرستی برادر مهدی مهدوی و برادر علی‌اصغر خانیان (تحت‌امر قرارگاه نجف سپاه پاسداران به فرماندهی شهید سردار نورعلی شوشتری) که ساعاتی قبل بنا بر شرایطی خاص و بدون برنامه‌ریزی و سازماندهی قبلی در این محل مستقر شده‌ بودند مواجه شدند. «در آستانه عملیات مرصاد، تیپ ۱۲ قائم (عج)، در خط پدافندی مرزی ملخ‌خور مریوان استقرار داشته‌ است به واسطه داشتن اردوگاه صادقین در سه راهی کوزران کرمانشاه و نیرو‌های گردان قمر بنی‌ هاشم (ع) که آماده رفتن به مرخصی بودند، بنابر مشیت الهی شب را در آن جا می‌مانند. به علاوه بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و تحرکات جدید عراق در جبهه‌های غرب و جنوب کشور و فرمان امام خمینی (ره)، نیرو‌های گردان سیدالشهدا (ع) و امام حسین (ع) یک روز قبل و گردان‌های امام رضا (ع) و روح‌ الله (ره) نیز در روز هجوم منافقین به منطقه مرصاد می‌رسند.»

بنابراین در هنگام درگیری نیرو‌های منافق با مدافعان ایرانی در تنگه چهارزبر (تنگه یادشده بعد از این عملیات بعلت رشادت و جانفشانی نیرو‌های ایرانی به تنگه مرصاد تغییرنام یافت)، پنج گردان از تیپ ۱۲ قائم (عج) در مقر این تیپ حاضر بوده‌اند. در شب پنجم مرداد، نیرو‌های این تیپ تا سپیده صبح در مقابل نیرو‌های مهاجم مقاومت کردند و با احداث خاکریز بر روی جاده موفق شدند تا پیشروی منافقین را متوقف کنند. در عملیات غرورآفرین مرصاد تعداد ۵۷ نفر از کارکنان غیور این تیپ به شهادت رسیدند و ۲۲۸ نفر نیز مجروح شدند. فرمانده معظم کل قوا (مد ظله العالی) در جریان سفر به استان سمنان در آبان‌ماه سال ۱۳۸۵ و در جمع ایثارگران آن دیار درباره تلاش و عملکرد تیپ مستقل ۱۲ قائم (عج) فرمودند: «تیپ قائم (عج) در عملیات مرصاد نقش مهمی ایفا کرد. شنیدم نقش تیپ قائم (عج) در عملیات مرصاد آن چنان بود که اگر نبود؛ دشمن ممکن بود تا کرمانشاه پیش بیاید. آن که ایستاد، تیپ قائم (عج) بود. این‌ها در تاریخ می‌ماند.»

..........................

۱. این دو نفر در بهمن ۱۳۶۰ در یکی از خانه‌های تیمی واقع در شهر تهران به دام افتاده و به هلاکت رسیدند.

۲. روزنامه کیهان- مورخ ۱۳۹۷/۰۵/۱۲

۳. احمدی. علی حسین. از سایگون تا مرصاد. ۱۳۹۶. انتشارات آتشبار. تهران

۴. از افسران رشید ارتش اسلام و مستشار سابق نظامی در ویتنام، دارنده دو نشان فتح که در ۱۳ آذر ۸۵ بعلت عوارض ناشی از جراحات شیمیایی به شهادت رسید.

۵. از افسران شجاع و لایق نیروی زمینی ارتش که در دفاع از آبادان و شکست محاصره این شهر در سال‌های اولیه جنگ نقشی جشمگیر و فراموش ناشدنی ایفا کرد

۶. بهمنی محمد مسعود. منافقین در کمیگاه صیاد. ۱۳۹۲. انتشارات ایران سبز. تهران. ص ۷۴

۷. نوروزفرسنگی. احمد. ارتش در تاریخ و انقلاب اسلامی. ۱۳۸۵. موسسه فرهنگی و انتشاراتی زهد. تهران. ۱۴۹-۱۴۷

۸. سردار شوشتری (شهید وحدت) در بیست و ششم مهرماه ۸۸ در سمت جانشین نیروی زمینی سپاه پاسداران به دست گروهک تروریستی ریگی به شهادت رسید.

۹. وطنی رضا. طلایه داران مرصاد. ۱۳۸۹ انتشارات زمزم حیات. قم. ص ۷۸

۱۰. همان منبع - ص ۲۲۵-۲۳۲

۱۱. وطنی رضا. طلایه داران مرصاد. ۱۳۸۹ انتشارات زمزم حیات. قم. ص ۱

۰

داستان چمران

زندگی به سبک شهدا رهبری انقلاب جنگ ودفاع مقدس

داستان چمران

۳۱ خرداد ۱۳۶۰، پایان مجاهدت‌های دکتر مصطفی چمران با شهادت در منطقه‌ی دهلاویه‌ی خوزستان رقم می‌خورد. جهاد او در خوزستان، دنباله‌ی جهاد در کردستان و جهاد دیگری در لبنان بود. راهی که با ترک سطوح بالای تحصیلی در آمریکا و جدایی از خانواده انتخاب شده بود. اما چه انگیزه‌ها و ویژگی‌هایی باعث انتخاب این مسیر در زندگی او شده بود؟ پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در این متن، نظر رهبر انقلاب در مورد انگیزه‌ها و ویژگی‌های شهید مصطفی چمران را بررسی می‌کند.

* ۱
شهید چمران یک دانشمند بود؛ یک فرد برجسته و بسیار خوش‌استعداد بود. در آن دانشگاهی که در کشور ایالات متحده‌ی آمریکا مشغول درسهای سطوح عالی بوده ایشان یکی از دو نفرِ برترینِ آن دانشگاه و آن بخش و آن رشته محسوب میشده. یک دانشمند تمام‌عیار بود. [۴]

* ۲
سطح ایمان عاشقانه‌ی این دانشمند آنچنان بود که نام و نان و مقام و عنوان و آینده‌ی دنیائىِ به ظاهر عاقلانه را رها کرد و رفت در کنار جناب امام موسای صدر در لبنان و مشغول فعالیتهای جهادی شد؛ آن هم در برهه‌ای که لبنان یکی از تلخترین و خطرناکترین دورانهای حیات خودش را میگذرانید. ما اینجا در سال ۵۷ میشنیدیم خبرهای لبنان را. خیابانهای بیروت سنگربندی شده بود، تحریک صهیونیستها بود، یک عده هم از داخل لبنان کمک میکردند، یک وضعیت عجیب و گریه‌آوری در آنجا حاکم بود.
رفت آنجا و تفنگ دستش گرفت. بعد معلوم شد که نگاه سیاسی و فهم سیاسی و آن چراغ مه‌شکنِ دوران فتنه را هم دارد. فتنه مثل یک مه غلیظ، فضا را نامشخص میکند؛ چراغ مه‌شکن لازم است که همان بصیرت است. آنجا جنگید؛ بعد که انقلاب پیروز شد، خودش را رساند اینجا. از اول انقلاب هم در عرصه‌های حساس حضور داشت. [۴]

* ۳
رفت کردستان و در جنگهایی که در آنجا بود حضور فعال داشت؛ انسان باانصافی بود. لابد قضیه‌ی پاوه را شماها میدانید که در پاوه بر روی بلندیها، بعد از چند روز جنگیدن، مرحوم چمران با چند نفرِ معدودِ همراهش، محاصره شده بودند؛ ضد انقلاب اینها را از اطراف محاصره کرده بود و نزدیک بود به اینها برسند که امام اینجا از قضیه مطلع شدند، و یک پیام رادیوئی از امام پخش شد که همه بروند طرف پاوه؛ بعد از قضیه‌ی پاوه که مرحوم شهید چمران آمده بود تهران، توی جلسه‌ای که ما بودیم به نخست‌وزیرِ وقت گزارش میداد که بین اینها هم از قدیم یک رابطه‌ی عاطفی‌ای وجود داشت. مرحوم چمران توی آن جلسه اینجوری گفت: حضور امام و تصمیم امام و پیام امام آنقدر مؤثر بود که به صورت برق‌آسا و به مجرد اینکه پیام امام رسید، کأنه برای ما همه‌ی آن فشارها به پایان رسید؛ ضد انقلاب روحیه‌ی خودش را از دست داد و ما نشاط پیدا کردیم و حمله کردیم و حلقه‌ی محاصره را شکستیم و توانستیم بیاییم بیرون. آنجا نخست‌وزیر وقت خشمگین شد و به مرحوم چمران توپید که ما این همه کار کردیم، این همه تلاش کردیم، تو چرا همه‌ی این را به امام مستند میکنی!؟ یعنی هیچ ملاحظه نمیکرد؛ منصف بود. بااینکه میدانست که این حرف گله‌مندی ایجاد خواهد کرد، اما گفت. [۴]

* ۴
اگر انسان اسم افرادی را بیاورد که در شورای عالی دفاع آن روز عضو بودند، شما برادرانْ امروز تعجّب می کنید ... می دیدیم لایحه ای آورده اند، مصوّبه ای را می‌خواهند از شورای عالی دفاع بگذرانند که بر اساس آن، اسم مستشاری سابق امریکا در ایران فلان اسم شود. چند اسم پیشنهاد کردند که شورای عالی دفاع ایران رسماً تصویب کند که اسم مستشاری این است. یعنی در حقیقت، وجود مستشاری را امضا کنند. ما آن جا فهمیدیم که مستشارها هنوز در ایرانند. گفتیم: «این آقایان این جا چه می کنند؟ اوّل اصل وجودشان را ثابت کنید تا بعد به اسمشان برسیم!» مرحوم چمرانِ عزیز هم در آن جلسه بود. او هم کمک کرد و تصویب کردیم که اینها باید هر چه زودتر از ایران بروند. [۳]

* ۵
بعد [از قضیه کردستان] آمد تهران و وزیر دفاع شد؛ بعد که جنگ شروع شد، وزارت و بقیه‌ی مناصب دولتی و مقامات را کنار گذاشت و آمد اهواز، جنگید و ایستاد [۴]

* ۶
حضور برای او یک امر دائمی بود. ما از اینجا با هم رفتیم اهواز؛ اولِ رفتن ما به جبهه، به اتفاق رفتیم. توی تاریکی شب وارد اهواز شدیم. همه جا خاموش بود. دشمن در حدود یازده دوازده کیلومتری شهر اهواز مستقر بود. ایشان شصت هفتاد نفر هم همراه داشت که با خودش از تهران جمع کرده بود و آورده بود؛ اما من تنها بودم؛ همه با یک هواپیمای سی - ۱۳۰ رفته بودیم آنجا. به مجردی که رسیدیم و یک گزارش نظامی کوتاهی به ما دادند، ایشان گفت که همه آماده بشوید، لباس بپوشید تا برویم جبهه. ساعت شاید حدود نه و ده شب بود. همان جا بدون فوت وقت، برای کسانی که همراه ایشان بودند و لباس نظامی نداشتند، لباس سربازی آوردند و همان جا کوت کردند؛ همه پوشیدند و رفتند. البته من به ایشان گفتم که من هم میشود بیایم؟ چون فکر نمیکردم بتوانم توی عرصه‌ی نبرد نظامی شرکت کنم. ایشان تشویق کرد و گفت بله، بله، شما هم میشود بیائید. که من هم همان جا لباسم را کندم و یک لباس نظامی پوشیدم و با اینها رفتیم.
یعنی از همان ساعت اول شروع کرد؛ هیچ نمیگذاشت وقت فوت بشود. ببینید، حضور این است. [۴]


* ۷
تربیت و آموزشهای جنگ را مرحوم چمران درست کرد. جاهایی را معیّن کرد برای تمرین. خود ایشان، انصافاً به کارهای چریکی وارد بود. در قضایای قبل از انقلاب، در فلسطین و مصر تمرین دیده بود. به‌خلاف ما که هیچ سابقه نداشتیم، ایشان سابقه‌ی نظامىِ حسابی داشت و از لحاظ جسمانی هم، از من قویتر و کار کشته‌تر و زبده‌تر بود. لذا، وقتی صحبت شد که «کی فرمانده‌ی این عملیات باشد؟» بیتردید، همه نظر دادیم که مرحوم چمران، فرمانده‌ی این تشکیلات شود. [۲]


* ۸
در روز فتح سوسنگرد تلاش زیادی شد برای اینکه نیروهای ما - نیروهای ارتش، که آن وقت در اختیار بعضی دیگر بودند - بیایند و این حمله را سازماندهی کنند و قبول کنند که وارد این حمله بشوند. شبی که قرار بود فردای آن، این حمله از اهواز به سمت سوسنگرد انجام بگیرد، ساعت حدود یک بعد از نصف شب بود که خبر آوردند یکی از یگانهائی که قرار بوده توی این حمله سهیم باشد را خارج کرده‌اند. خب، این معنایش این بود که حمله یا انجام نگیرد یا بکلی ناموفق بشود. بنده یک یادداشتی نوشتم به فرمانده‌ی لشکری که در اهواز بود و مرحوم چمران هم زیرش نوشت و تا ساعت یک و خرده‌ای بعد از نصف شب ما با هم بودیم و تلاش میشد که این حمله، فردا حتماً انجام بگیرد.
صبح زود نیروهای نظامی که حرکت کردند، ما هم با چند نفری که همراه من بودند، دنبال اینها حرکت کردیم. وقتی به منطقه رسیدیم، من پرسیدم چمران کجاست؟ گفتند: چمران صبح زود آمده و جلو است. یعنی قبل از آنی که نیروهای نظامىِ منظم و مدون حرکت بکنند و راه بیفتند، چمران جلوتر حرکت کرده بود و با مجموعه‌ی خودش چندین کیلومتر جلو رفته بودند. بعد هم الحمدلله این کار بزرگ انجام گرفت، و چمران هم مجروح شد.
دنیا و مقام برایش مهم نبود؛ نان و نام برایش مهم نبود؛ به نام کی تمام بشود، برایش اهمیتی نداشت. باانصاف بود، بی‌رودربایستی بود، شجاع بود، سرسخت بود. در عین لطافت و رقت و نازکمزاجی شاعرانه و عارفانه، در مقام جنگ یک سرباز سختکوش بود. [۴]


* ۹
شلیک آر. پی. جی را که نیروهای ما بلد نبودند، به آنها تعلیم میداد؛ چون آر. پی. جی جزو سلاحهای سازمانی ما نبود؛ نه داشتیم، نه بلد بودیم. او در لبنان یاد گرفته بود و به همان لهجه‌ی عربی آر. بی. جی هم میگفت؛ تعلیم میداد که اینجوری آر. پی. جی را بایستی شلیک کنید. حالا ببینید دانشمند فیزیک پلاسماىِ در درجه‌ی عالی، در کنار شخصیت یک گروهبانِ تعلیم دهنده‌ی عملیات نظامی، آن هم با آن احساسات رقیق، آن هم با آن ایمان قوی و با آن سرسختی، چه ترکیبی میشود.
در وجود یک چنین آدمی، دیگر تضاد بین سنت و مدرنیته حرف مفت است؛ تضاد بین ایمان و علم خنده‌آور است. این تضادهای قلابی و تضادهای دروغین اینها دیگر در وجود یک همچنین آدمی بیمعنا است. هم علم هست، هم ایمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛ هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل... اینجور هم نبود که یک آدم خشکی باشد که لذات زندگی را نفهمد؛ بعکس، بسیار لطیف بود، خوش‌ذوق بود، عکاس درجه‌ی یک بود هنرمند بود. دل باصفائی داشت؛ عرفان نظری نخوانده بود؛ شاید در هیچ مسلک توحیدی و سلوک عملی هم پیش کسی آموزش ندیده بود، اما دل، دل خداجو بود؛ دل باصفا، خداجو، اهل مناجات، اهل معنا. [۴]


* ۱۰
شهید چمران شب تا ساعت یک بعد از نصف شب و بیشتر دنبال کار است، صبح زود جلوتر از همه توی جبهه است و هرجا لازم هست، حضور دارد. این حضور دائم و بهنگام در هر نقطه‌ای که لازم است را باید تمرین کنیم. [۴] چمران یک نخبه‌ى علمى درجه‌ى یک بود امّا احساس کرد نیاز است که بیاید در این میدان کار کند؛ از همان استعداد، از همان توانایى، از همان همّت استفاده کرد وارد این میدان شد و کارهاى کارستانى انجام داد. [۵]


* ۱۱
سردار رشید اسلام، مالک اشتر زمان، چمران عزیز، مرد عمل و جهاد و شهادت، سرباز فداکار اسلام و انسانی در خط حاکمیت قرآن بود. جهاد او در خوزستان دنباله‌ی جهادش در کردستان و دنباله‌ی جهاد بزرگش در لبنان بود. در همه جا یک هدف و یک خط را تعقیب میکرد. [۱]


* ۱۲
مرحوم شهید چمران حقاً یک نمونه و مظهری بود از آن چیزی که انسان دوست میدارد تربیت جوانان ما و دانشگاهیان ما به آن سمت حرکت بکند... در دانشگاه پرورش انسانِ در تراز شهید چمران لازم است؛ [۴]

 
۰

همرزمی که قلب شهید چمران را فتح کرد

زندگی به سبک شهدا جنگ ودفاع مقدس

همرزمی که قلب شهید چمران را فتح کرد

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، یکی از عرصه‌های مهم و جاودانه تاریخ ایران اسلامی، دوران هشت ساله دفاع مقدس است که در این عرصه ماندگار، مردان بزرگی سهیم بوده‌اند. نام شهیدان ایران اسلامی که با نثار جان خود و در اوج مظلومیت و گمنامی باعث شدند تا کشور عزیزمان قله‌های ترقی و پیشرفت را یکی پس از دیگری فتح کند، همواره بر تارک پر افتخار میهن می‌درخشد. شهیدان والامقامی که با تفکری دینی و اسلامی، برگرفته از مکتب امامان معصوم (ع)، باعث شدند تا سعادتی بزرگ برای کشور اسلامی ایران رقم بخورد و امروز ثمره آن خون‌های پاک است که باعث شده، اقتدار نظام اسلامی در مقابل توطئه دشمنان و ددمنشان دنیا حفظ شود.

امروز گرچه چهار دهه از پایان دوران دفاع مقدس گذشته، اما به جرأت می‌توان گفت هنوز گوشه کوچکی از رشادت‌ها و دلاوری‌های حماسه‌سازان و قهرمانان آن دوران با شکوه که خود می‌تواند درسی برای آیندگان و نسل امروز باشد به درستی در پیشگاه ملت ایران مطرح نشده است. از این رو بر خود تکلیف دیدیم که در این راستا گوشه کوچکی از زندگینامه و رشادت‌های یکی از این قهرمانان و حماسه‌سازان ایران زمین، شهید سرلشکر «ایرج رستمی» را بازگو کنیم.

ایرج رستمی در شهریور سال ۱۳۲۰ در شهر آشخانه (مرکز شهرستان مانه و سملقان) از شهر‌های استان خراسان شمالی متولد شد. ایرج پسری چالاک، تند و تیز، بسیار شاد و کمی شوخ طبع بود. در سال ۱۳۲۷ وارد مدرسه عنصری آشخانه شد و کلاس ششم ابتدایی را در این مدرسه به پایان رساند. ایرج در مدرسه و حتی محیط روستا حامی و مدافع خوبی برای بچه‌های کوچک و ضعیف بود. او یک روستازاده بود و در کار‌های کشاورزی و دامداری کمک حال پدر و خانواده بود. در اوایل دهه ۴۰ به خدمت مقدس سربازی رفت و در همان دوران وارد ارتش شد. با توجه به وضعیت مناسب جسمانی و فیزیکی جزء اولین نفراتی بود که دوره چتربازی و سقوط آزاد را می‌گذراند. او برای یک دوره آموزشی به تهران رفت و بعد وارد یگان هوابرد شیراز شد. در شیراز به ادامه تحصیل پرداخت و در تاریخ ششم مهر ۱۳۵۴ به درجه ستوان‌دومی رسید.

پس از پیروزی انقلاب و با گسترش دامنه آتش فتنه داخلی، در سال ۱۳۵۸ با تیپ ۵۵ هوابرد شیراز برای برقراری نظم و آرامش فتنه ضد انقلاب به کردستان رفت. به دلیل رشادت‌هایی که در کردستان از خود نشان دادند سه سال ارشدیت گرفت و به درجه سروانی نائل آمد و مسئول برقراری امنیت سردشت شد در آبان ۱۳۵۸ در درگیری و جنگ با کومله از ناحیه پا زخمی و حدود ۹ ماه در بیمارستان بستری شد. وی پس از بهبودی به تیپ ۵۵ هوابرد شیراز بازگشت و با آغاز جنگ تحمیلی راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد.

اندوه شهید چمران از شهادت همسنگرش/ فراغ و وصال به فاصله چند ساعت

با توجه به توانمندی‌ها، سوابق و قابلیت‌های منحصر بفرد نظامی شهید رستمی در حوزه چریکی و جنگ‌های نامنظم و سوابق درخشان در کردستان، توسط وزارت دفاع مامور به همکاری با دکتر چمران شد و به همراه چمران ستاد جنگ‌های نامنظم را در جبهه‌های جنوب تشکیل داد که مسئولیت آن توسط دکتر چمران بر عهده شهید ایرج رستمی گذاشته شد.

به دستور شهید چمران، مرکز آموزش نیرو‌های ستاد هماهنگی جنگ‌های نامنظم را تأسیس کرد و مسئولیت آن مرکز (در خزینه) و همچنین عملیات ستاد جنگ‌های نامنظم به شهید رستمی محول شد. شهید چمران و رستمی با شکل‌دهی ستاد هماهنگی جنگ‌های نامنظم و طراحی چندین عملیات در منطقه، ضربات سختی به دشمن وارد آوردند.

رشادت، از خودگذشتگی و درایت شهید رستمی از دید تیزبین دکتر چمران مخفی نماند و این امر سبب آغاز یک دوستی تا پای جان بین آن دو شد. این دو یار و همرزم دلاور در عملیات‌هایی همچون هویزه در  ۱۶ دی ۱۳۵۹ و عملیات فرمانده کل قوا خمینی روح خدا در ۲۱ خرداد ۱۳۶۰ همراه هم بودند. شهید رستمی به همراه شهید چمران از اولین نفراتی بودند که با همراهی سایر رزمندگان شجاع اسلام پا به ارتفاعات الله‌اکبر گذاشتند در حالی که دشمن در نقاطی، سرسختانه مقاومت می‌کرد آن‌ها با فداکاری و قدرت تمام تپه‌های شاهسوند را به تصرف درآوردند.

در جریان هجوم دشمن به سمت سوسنگرد، رزمندگان ستاد جنگ‌های نامنظم به همراه سایر نیرو‌های مسلح، دهلاویه را که روستایی در غرب سوسنگرد است، خط مقدم خود قرار دادند. مدافعان دهلاویه، ۱۰ روز سرسختانه در برابر دشمن مقاومت کردند تا این که در ۲۴ آبان ۱۳۵۹ دشمن با اشغال دهلاویه خود را به سوسنگرد رساند.

پس از شکستن حصر سوسنگرد در تاریخ ۲۶ آبان ۱۳۵۹، جاده دهلاویه و مرز چذابه در تصرف دشمن بود. برای آزادسازی روستا و جاده دهلاویه، عملیاتی ساعت ۴:۳۰ دقیقه بامداد ۲۶ خرداد سال ۶۰ با تلاش نیرو‌های ستاد جنگ‌های نامنظم به فرماندهی ایرج رستمی و همکاری نیرو‌های ارتش و سپاه از دو محور روستای دهلاویه اجرا و منجر به آزادی دهلاویه و عقب راندن دشمن تا یک کیلومتری بعد از دهلاویه شد. سرانجام در بامداد ۳۱ خرداد سال ۱۳۶۰ ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه و جانشین شهید چمران در جریان درگیری سخت با دشمن بعثی، بر اثر اصابت گلوله توپ دشمن در منطقه دهلاویه به درجه رفیع شهادت نائل شد.

اندوه شهید چمران از شهادت همسنگرش/ فراغ و وصال به فاصله چند ساعت

متواضع و بی‌آلایش

«محمد نخستین» یکی از همرزمان شهید رستمی در خاطرات خود بیان می‌کند: «شهید رستمی فرمانده عملیات ستاد جنگ‌های نامنظم بود و در رشته عملیات‌های زیادی که انجام داد مانع پیشروی دشمن و حتی فرار آنان می‌شد. رستمی مسئول اجرایی عملیاتی بود که شهید چمران طراحی می‌کرد. یکی از صفات بارز شهید رستمی همان بسیجی بودن وی بود، ما و مابقی دوستان، شهید رستمی را تنها به خاطر احترام «جناب سرگرد» صدا می‌کردیم ولی برای وی پست، مقام و درجه هیچ اهمیتی نداشت. در دوکوهه سنگری درست کرده بودیم که اتاق شهید رستمی باشد. وی شب تا صبح برای شناسایی بیرون می‌رفت و نزدیکی‌های صبح که برای کمی اسراحت می‌آمد، اتاقش پر از نیرو‌های بسیجی بود که خوابیده بودند لذا جایی برای خواب نداشت. شهید رستمی با یک کیسه خواب همیشه دم در سنگر می‌خوابید و رزمندگان که در رفت و آمد بودند باعث مزاحمت می‌شدند لذا من همیشه گله‌مند و ناراضی بودم، اما رستمی حرفی نمی‌زد.»

شهید ایرج رستمی از نگاه شهید دکتر مصطفی چمران

یادداشتی که به خط شهید چمران برای شهید ایرج رستمی ارسال شده مبین سطح علاقمندی و انس و الفت میان این دو عبد صالح خداوند است. در این یادداشت چنین آمده است:

«بسم ا... الرحمن الرحیم

.. دوست عزیزم آقای رستمی قهرمان پرافتخار من، هر وقت که به تو فکر می‌کنم از شدت شوق قلبم می‌لرزد و اشک به چشمانم حلقه می‌زند. امیدوارم که هر چه زودتر صحت و سلامت خود را بازیابی و با هم در کوه‌ها و دشت‌ها و دره‌ها و در خطرناک‌ترین سنگر‌ها برای پاسداری از ایران و انقلاب فداکاری کنیم...»

این چنین بود که این دو یار صدیق و فداکار بعد از شروع جنگ تحمیلی نیز در کنار یکدیگر و دوشادوش هم در برابر خصم زبون زمان جنگیدند و دلاوری‌ها و رشادت‌های فراوان از خود نشان دادند که کمترین آن آزادسازی پاوه و فتح ارتفاعات الله‌اکبر، دهلاویه و... بود. سرانجام هر دو در یک روز و در فاصله‌ای کم به شهادت رسیدند.

در سحرگاه ۳۱ خرداد سال ۱۳۶۰ شهید ایرج رستمی به شهادت رسید و به فاصله چند ساعت بعد زمانی که شهید چمران از شهادت همسنگر و فرمانده دلاورش به شدت اندوهگین بود گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد، اگر ما را هم دوست داشته باشد می‌برد» شهید چمران در همان مکانی که شهید رستمی به شهادت رسیده بود مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و در راه بیمارستان در نزدیکی اهواز به شهادت رسید و به دیدار معبودش شتافت و به دوست و همرزم فداکارش پیوست و چه زود خداوند درخواست دوستی او را لبیک گفت.

اندوه شهید چمران از شهادت همسنگرش/ فراغ و وصال به فاصله چند ساعت

شهید رستمی در کلام فرماندهی معظم کل قوا (مد ظله العالی)

رهبر معظم انقلاب اسلامی (مد ظله‌العالی) در سفر خود به خراسان شمالی در سال ۹۱ در جمع بسیجیان و مردم شهیدپرور این خطه، با ذکر خاطره‌ای پیرامون مراتب مجاهدت، ایثار و شجاعت شهید رستمی فرمودند: 

«معروف بود در دوران دفاع مقدس، می‌گفتند فلانی نوربالا می‌زند، روشن است؛ یعنی بزودی شهید خواهد شد. یعنی این نورانیت بسیجی بود. این را من خودم مشاهده کردم، نه یک بار و دو بار، یک مورد آن مربوط به همین استان (استان خراسان شمالی) شماست. بد نیست عرض بکنم. یک سرگرد ارتشی که بعد ما فهمیدیم ایشان اهل آشخانه است، «سرگرد رستمی» بود به میل خود، به صورت بسیجی آمده بود، در مجموعه گروه شهید چمران، آنجا فعالیت می‌کرد. بنده مکررا او را می‌دیدم؛ می‌آمد، می‌رفت. یک شبی با مرحوم چمران نشسته بودیم راجع به مسائل جبهه و کار‌هایی که فردا داشتیم، صحبت می‌کردیم؛ در باز شد، همین شهید رستمی وارد شد.

چند روزی بود من او را ندیده بودم. دیدم سرتا پایش گل آلود است؛ این پوتین‌ها گل آلود، بدنش خاک آلود، صورتش خسته، ریشش بلند؛ اما چهره را که نگاه کردم، دیدم مثل ماه این چهره می‌درخشد؛ نورانی بود. روز‌های قبل، من این حالت را در او ندیده بودم. رفته بود در یک منطقه عملیاتی، آنجا فعالیت زیادی کرده بود؛ حالا آمده بود، می‌خواست گزارش بدهد. او بعد از چندی هم به شهادت رسید. این حضور فداکارانه، ارتشی بود، اما آمده بود بسیجی وارد میدان شده بود؛ فعالیت می‌کرد، مجاهدت می‌کرد، حضور فداکارانه داشت در همان مجموعه بسیجیِ شهید چمران، بعد هم به شهادت رسید. این نورانیت را خیلی‌ها دیدند؛ ما هم دیدیم. دیگران هم بیشتر از ما دیدند و این ناشی از حضور فوق‌‎العاده است.»

فرازی از نامه شهید رستمی به همسرش

شهید رستمی در آستانه اعزام به ماموریت سردشت در نامه‌ای به همسرش چنین نوشت «خوشحالم که در این لحظات حساس و خطیر تاریخ با قلبی آکنده از نور اسلام به یاری هموطنان کردˈ می‌شتابم. سعی خواهم کرد که در لحظات حساس دستم به خون آغشته نشود و اگر مسئولیتی دارم و یا مسئولیتی دیگر به من واگذار شود طبق فرمان مولای متقیان (ع) که زینت بخش نهج البلاغه است عمل کنم و سعی خواهم کرد اموال بیت المال را در راه صحیح و به مصرفی معقول برسانم. ابتدا حق مستضعفان را ادا خواهم کرد و سپس برای رفاه عمومی مردم می‌کوشم.»

گزارش از پژوهشگر دفاع مقدس سرهنگ ستاد قاسم اکبری مقدم

بانک فیلم

نرم افزارهای مذهبی موبایل

تصاویربرگزیده

سبک زندگی اسلامی (لطفا برای نمایش تصاویرباکیفیت برروی تصویرموردنظرکلیک کرده وتصویررا در رایانه تان ذخیره کنید)