نرم افزارهای برگزیده

احیاگر معروف

سرباز کوچک ولایت ،آمرمعروف وناهی منکر

سایت های ویژه کودک ونوجوان

جستجو

بایگانی

نويسندگان

پربحث ترين ها

آخرين نظرات

نرم افزارهای چندرسانه ای

پيوندها

سرداران دفاع مقدس

سایت های آنلاین چندرسانه ای

bayanbox.ir bayanbox.ir bayanbox.ir

تبلیغات سایت

۴۷۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سبک زندگی اسلامی» ثبت شده است

۰

نماهنگ | در راه قلّه

بانک فیلم سبک زندگی اسلامی زندگی به سبک شهدا نمآهنگ جنگ ودفاع مقدس

نماهنگ | در راه قلّه

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «شهادت قلّه است و قلّه بدون دامنه معنا ندارد. هر قلّه‌ای یک دامنه‌ای دارد؛ بسیاری از ماها آرزوی رسیدن به آن قلّه را داریم؛ [خب،] باید از دامنه عبور کنیم، بایستی مسیر را در دامنه‌ی آن قلّه پیدا کنیم و از آن مسیر برویم تا به قلّه برسیم وَالّا رسیدن به قلّه بدون عبور از دامنه ممکن نیست. این دامنه و این مسیر چیست؟ اخلاص است، ایثار است، صدق است، معنویّت است، مجاهدت است، گذشت است، توجّه به خدا است، کار برای مردم است، تلاش برای عدالت است، تلاش برای استقرار حاکمیّت دین است؛ اینها است که مسیر را معیّن میکند و اگر شما از این مسیر رفتید، ممکن است به قلّه برسید. آن کسی که به قلّه میرسد، از اینجا باید برود و از این مسیرها حرکت کند.» ۱۴۰۰/۰۷/۲۴

۰

دخترارمنی تازه مسلمان‌شده؛آغاز دل‌ سپردگی به شهدا با «سلام بر ابراهیم»

سبک زندگی اسلامی زندگی به سبک شهدا زندگی درمکتب اهل بیت ع

دختر ارمنی تازه مسلمان‌شده؛رازی دراسلام که در ترویج دین ازآن غافلیم/ آغازدل‌سپردگی به شهدابا «سلام بر ابراهیم»

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، «نازلی مارگاریان» دختر ارمنستانی است که در دوران دانشجویی در ایران زندگی کرده و از دوستان عضو انجمن شهید ادواردو آنیلی نیز هست. نازلی ارادت زیادی به شهدا دارد و شهیدان را در مسلمان شدنش موثر می‌داند. به همین بهانه با او به گفت‌وگو نشستیم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

دفاع‌پرس: خودتان را معرفی کنید و اینکه چه عاملی باعث شد مسلمان شوید؟

«نازلی مارگاریان» هستم متولد ۱۳۷۲ شمسی، در یک خانواده مسیحی در کشور ارمنستان. نزدیک ۱۲ _ ۱۳ سالگی مسیر زندگی من تغییر کرد و تصمیم گرفتم که مسلمان شوم. از همان سن ۱۲ سالگی ما یک همسایه ایرانی داشتیم که او باعث شد تا من با کشور ایران آشنا شوم و هر چه که بیشتر آشنا می‌شدم بیشتر از فرهنگ ایرانی و فرهنگ شیعه خوشم آمد و باعث شد که خودم تصمیم بگیرم که به دین اسلام ایمان بیاورم. با اینکه این تصمیم را هیچگاه به زبان نیاوردم و در ارمنستان تقیه می‌کردم.

دفاع‌پرس: واکنش خانواده درباره مسلمان شدنتان چه بود. آیا شما را همراهی کردند؟

خانواده‌ام هنوز اطلاعی از مسلمان شدنم ندارند و در صورت فهمیدن با من مخالفت می‌کنند؛ اما تصمیم دارم این موضوع را در اسرع وقت ابتدا با مادرم درمیان بگذارم، از سویی ارمنستان هم کشوری کوچک است و مردم آن نژاد خود را به سختی حفظ کرده‌اند. هر چقدر هم برخی بگویند هر کس هر کجا بخواهد می‌تواند به اهل بیت (ع) و شهدا نزدیک شود، من مخالفم. چون شرایطی که در آن قرار می‌گیریم، تأثیرگذار است.

معجزه اسلام بعد از ۱۴۰۰ سال/ زندگی بدون امام حسین (ع) برای من یک چیزی کم دارد

دفاع‌پرس: نگاه شما به دین اسلام در مقایسه با سایر ادیان چگونه است؟ کدامیک از ویژگی‌های این دین شما را مجذوب خود کرد؟

«اخلاق» عامل جذب انسان‌ها به سمت یک نفر است، دین اسلام روی اخلاق انسان‌ها، برخورد و طرز صحبت کردنشان خیلی تأثیرگذار است و این‌ها آدم را جذب می‌کند. زمانی که شما یک انسان بداخلاق ببینی هیچ‌گاه سمت او نمی‌روی، اما اگر یک انسان خوش‌اخلاق ببینی، ناخودآگاه سمت او می‌روی تا بفهمی چه چیزی باعث می‌شود که آن فرد اینگونه باشد. دوست داری بدانی که چه چیزی است و اینجا دین اسلام است که باعث می‌شود تا اخلاق و رفتار ما درست شود.

از فرقه‌های دیگر ادیان اطلاعات زیادی ندارم و میان اهل سنت و شیعه بودن مردد بودم که پس از صحبت با کسانی که هم از شیعه بودند و هم سنی، به نتیجه رسیدم که زندگی بدون امام حسین (ع) یک چیزی کم دارد؛ بنابراین تصمیم گرفتم که شیعه باشم. شیعه‌ای که رهبر معظم انقلاب اسلامی قبول دارند، چون ایشان برای من نائب امام زمان (عج) هستند.

دفاع‌پرس: با شنیدن نام امام حسین (ع) چه حسی در قلب شما شکوفا می‌شود؟

احساسی که با شنیدن نام امام حسین (ع) به من دست می‌دهد، احساسی است که به زبان آوردنش برای من بسیار سخت است. احساس محبت، دوست داشتن بیش از حد... و همیشه خدا را شکر می‌کنم که خداوند امام حسین (ع) را به ما داده است. ما در ارمنستان مسجدی داریم که دست سفارت ایران است و هر سال در این مکان مراسم عزاداری و نوحه خوانی برگزار می‌شود و برای من بسیار زیباست.

دفاع‌پرس: چطور با زبان فارسی آشنا شدید؟

زبان فارسی به گوش من آشنا بود، البته در دانشگاه چون رشته علوم سیاسی می‌خواندم، زبان فارسی را به عنوان زبان دوم انتخاب کردم. تلاش زیادی برای یادگیری زبان فارسی کردم به حدی که دفتر درسی من در خیابان هم دستم بود و کلمات را مدام حفظ و تکرار می‌کردم. اگرچه زبانم هنوز کامل نیست، اما در حد صحبت کردن زبان فارسی را راحت یاد گرفتم.

دفاع‌پرس: در مورد نحوه آشناییتان با شهدا بفرمائید؟

اولین‌بار زمانی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم، از طرف بنیاد سعدی به دانشگاه بین‌المللی قزوین دعوت شدیم و از آنجا ما را به موزه ملی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بردند. فضای آنجا دلنشین بود و سپس در کلاس فیلم «خداحافظ رفیق» را پخش کردند و من با دیدن این فیلم به قدری تحت تأثیر قرار گرفتم و گریه کردم که در آخر استادم یک هدیه به من داد. زمانی که به کشورم برگشتم فیلم را پیدا و کامل آن را تماشا کردم. پس از آمدن به ایران از آنجا که هم دنبال کتابی بودم که زبان خود را تقویت کنم و هم در مورد فرهنگ شهدا بیشتر مطالعه داشته باشم، دوستانم به من کتاب «سلام بر ابراهیم» را پیشنهاد کردند.

معجزه اسلام بعد از ۱۴۰۰ سال/ زندگی بدون امام حسین (ع) برای من یک چیزی کم دارد

جایی که کتاب را از آنجا خریدم، کتابفروشی بزرگی بود و بخش بزرگی را به کتاب‌های دفاع مقدس اختصاص داده بود و حدود یک ساعت دنبال کتاب مناسب می‌گشتم و کتاب «سلام بر ابراهیم» را دیدم، اما فکر کردم شاید خواندن آن برایم سخت باشد، اما تصمیم خود را گرفتم و خواندن کتاب را شروع کردم. با آنکه سرعت مطالعه من پایین بود اما دوست نداشتم که کتاب تمام شود و مصمم بودم که جلد دوم کتاب را هم هر چه زودتر بخوانم.

دفاع‌پرس: با خواندن کتاب سلام بر ابراهیم، کدام ویژگی شهید شما را جذب کرد؟

هرچه بیشتر با شخصیت شهید «ابراهیم هادی» آشنا می‌شدم، بیشتر به شخصیت او علاقه‌مند می‌شدم. روحیه پهلوانی و دست‌گیر بودنش بسیار مرا جذب کرد. او واقعا مومن بود و برخلاف دیگران نمی‌خواست نشان دهد در صورتی که برخی در ظاهر خود را دین‌دار نشان می‌دهند، ولی در باطن اینگونه نیستند. چهار سال از مطالعه این کتاب می‌گذرد و خودم از آن موقع خیلی تغییر کردم و نسبت به چهار سال گذشته فرد دیگری شده بودم. تا آن موقع من فقط شهید «محسن حججی» را می‌شناختم و وقتی که داستان زندگی او را شنیدم، برایم بسیار ناراحت‌کننده بود، اما به وسیله شهید ابراهیم هادی من با بسیاری از شهدا آشنا شدم و دوست داشتم سر مزار او بروم و نخستین بار در روز تولدم به زیارت شهید رفتم و از آن موقع هرگاه ایران باشم، هر پنجشنبه به گلزار شهدا می‌روم.

معجزه اسلام بعد از ۱۴۰۰ سال/ زندگی بدون امام حسین (ع) برای من یک چیزی کم دارد

دفاع‌پرس: شنیده‌ایم که قرار است زندگینامه خود را به رشته تحریر درآورید در این مورد توضیح دهید؟

من در حال نوشتن زندگینامه خود هستم و یکی از دوستانم قول داده که اگر آن را تمام کنم، به مرحله چاپ برساند. موقعی که کتاب «خاطرات سفیر» را خواندم، از آنجا که زندگی من خیلی به آن کتاب شباهت داشت و حتی سختی‌هایی که من متحمل شدم، بیشتر از سختی‌هایی بود که در آن کتاب آمده بود، به همین خاطر تصمیم گرفتم که کتاب زندگینامه خود را بنویسم، اما دلم می‌خواهد پایان آن قشنگ باشد و طوری شود که من می‌خواهم و در نهایت مقیم ایران بشوم و به هدفی که دوست دارم رسیده باشم.

به گزارش دفاع‌پرس، کتاب «خاطرات سفیر» به روایت نیلوفر شادمهری با نگارشی صمیمی و ساده به چالش‌های یک بانوی مسلمان به عنوان دانشجوی ممتاز ایرانی در فرانسه می‌پردازد و خواننده را به دوره زندگی او در پاریس می‌برد و با رویدادها، تجربه‌ها و خاطراتش شریک می‌کند.

۰

ازدواج وفرزندآوری وسیله حرکت به سمت خدا

سبک زندگی اسلامی رهبری انقلاب ازدواج

ازدواج وفرزندآوری وسیله حرکت به سمت خدا

بسم الله الرّحمن الرّحیم

برای اینکه از همین دقایقی که به مناسبت این جشن ازدواج، دوستان گردِ هم هستند یک استفاده‌ای شده باشد، طبق معمولی که داریم، قبل از [اینکه] صیغه‌ی عقد جاری بشود، معمولاً یک چند کلمه در پیرامون مسائل لازم مربوط به این تشریفات عرایضی میکنیم. حالا که دست و پای ما بشدّت به تشریفات هیچ و توخالی از هر نوعش پیچیده و بسته است، اگر بتوان به این تشریفات جان داد، با ذکر مطالب لازم و با مطرح کردن مباحثی که به هر صورت نیاز به آنها هست، گویا بُردی شده باشد.

درباره‌ی مسئله‌ی ازدواج، بسیاری از نقاطِ مبهم و بلکه نقاطِ بغلط فهمیده‌شده در میان ما وجود دارد. این مطالب مبهم یا تحریف‌‌شده، در اصل بینش اسلامی و تعالیم اسلامی، غالباً با اشارات یا با بیانهای صریح روشن شده؛ منتها یک مقداری گذشت زمان، یک مقدار آلوده شدن و غلتیدن در آن بستری که برای ما به طور معمولی به وجود آوردند و به طور قهری ما را دارند میغلتانند در آن بستر -بستر تشریفات و ظواهر بسیار پوچ و بی‌معنی و تُهی- مجموع این عوامل موجب شده است که از درک اسلامی و از نظر اسلام در زمینه‌های مورد نظر اسلام، دور بمانیم؛ در همه‌ی موارد، از جمله در زمینه‌ی مسائل مربوط به ازدواج و وصلت و تشکیل خانواده و پرورش کودک و نگاه به کودک به عنوان یک عطیّه‌ی الهی و امید و آرزو بستن به آینده‌ی کودک و به همین ترتیب تا بقیّه‌ی مسائل.

در قرآن، در یک جا ضمن اینکه ویژگی‌های «عبادالرّحمان» را خدای متعال بیان میکند -وَ عِبادُ الرَّحمٰنِ الَّذینَ یَمشونَ عَلَی الاَرضِ هَونًا وَ اِذا خاطَبَهُمُ الجٰهِلونَ قالوا سَلٰمًا-(۱) میرسد به اینجا که «وَ الَّذینَ یَقولونَ رَبَّنا هَب لَنا مِن اَزواجِنا وَ ذُرِّیُّـتِنا ‌قُرَّةَ اَعیُنٍ وَ اجعَلنا لِلمُتَّقینَ اِمامًا»؛(۲) یعنی بندگان پروردگار، بندگان واقعی خدا، آن کسانی هستند که به زبان حال و قال و با درک و فکری که از خدا گرفته‌اند، این جور میگویند و نیز این طور می‌اندیشند که: پروردگارا! از همسران ما و از فرزندان ما فروغ دیده‌هایی به ما عنایت کن؛ یعنی همسر و فرزند باید مایه‌ی روشنی چشم و دل انسان باشند. برای اینکه بفهمیم که چطور فرزند و همسر مایه‌ی فروغ دیده و دل انسان میشوند، ناگزیر باید بدانیم که فروغ دیده و دل به چه چیزی باید حاصل بشود.

از نظر اسلام، تمام نیروهایی که در وجود انسان هست و همه‌ی امکاناتی که به او عنایت شده است، در حقیقت ابزارهایی هستند برای این سِیری و حرکتی که خدا برای او معیّن و مقرّر کرده. همه چیز در راه خدا ارزشمند است؛ وقتی برای خدا بود، از نظر اسلام عزیز و معتبر است. اِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحیایَ وَ مَماتی لله رَبِّ العٰلَمین؛(۳) نماز و عبادت و زندگی و مرگ، همه برای خدا و در راه خدا باید باشد. نمازی که برای ساخته شدن انسان و به تَبَع، ساختن محیط پیرامون انسان نباشد و در انسان آن اثر سازنده را نگذارد، آن نماز، نماز واقعی نیست؛ نمازی که برای خدا نباشد، یعنی در راه خدا نباشد، یعنی از آن جهت و سَمت واقعی خودش دور افتاده باشد، آن نماز انسان را به خدا نزدیک نمیکند؛ تمام جلوه‌های زندگی همین جور است. در اسلام این جور نیست که ما عبادت و غیر عبادتمان فرق داشته باشد، یعنی بگوییم عبادت را برای خدا انجام میدهیم و کارهای غیر عبادی را برای خاطر مقاصد دیگر؛ تمام کارهایی که از یک مسلمان سر میزند و یک انسان معتقد به اسلام و به توحید انجام میدهد، باید در جهت‌گیری و در آن روح و معنا مثل نماز باشد یعنی برای خدا باشد. اگر چنانچه یک انسان مسلمان یک بخشی از زندگی‌اش را برای خدا قرار داد و در راه خدا قرار داد و دیگر بخشها را نه، این انسان صد درصد یک انسان خدایی و توحیدی نیست و شرط خدایی بودنِ به طورِ کامل این است که دربست و به طور کامل، همه‌ی نمود‌های زندگی این انسان در راه خدا و برای خدا باشد؛ از جمله همسر گرفتن، از جمله فرزنددار شدن و از جمله آینده‌ی این فرزندان.

ما امروز با یک کج‌رَوی بسیار عمیقی در میان خودمان و در اجتماع خودمان روبه‌رو هستیم؛ فرزند و زن، حتّی در حوزه‌ی مردمی که یک پایبندی‌ای به دین دارند، یک ابزار و وسیله‌ِی پرش و تکامل نیست، بلکه به عکس، یک وسیله‌ی سکون و جمود و عدم تحرّک است؛ به جای اینکه زنِ انسان یا شوهرِ انسان یا فرزندِ انسان بالی باشد که با آن بال انسان پرواز کند، لنگری است که با آن لنگر، انسان هر چه به زیرتر و طبقه‌ی اسفل کشانده میشود، و مانع از حرکت معمولی ما میشود؛ نه فقط ما را در حرکتمان به سوی خدا و به سوی اهداف الهی هُل نمیدهد و تشویق نمیکند، از همین اَدنیٰ‌حرکتی هم که نشانه‌ی انسان زنده و موجود زنده است ما را بازمیدارد. و این به خاطر این است که ما معنا و مفهوم فرزند را یا همسر را نفهمیده‌ایم.

این مطلبِ خیلی کوتاه و از‌ اسلام روشن [باید] برای ما واضح باشد که ما یک ذرّه‌ای هستیم در این دستگاه متحرّک هستی؛ یک ابزار کوچکی هستیم در این دستگاه عظیم، و این دستگاه به سوی جهتی و در راهی در حرکت است: «یُسَبِّحُ لِله ما فِی السَّمٰوٰت وَ ما فِی الاَرضِ»،(۴) «وَ ما خَلَقنَا السَّمٰوٰتِ وَ الاَرضَ وَ ما بَینَهُما لٰعِبینَ، ما خَلَقنٰهُما اِلّا بِالحَقّ»؛(۵) در یک جهت واحدی و به سوی یک سرمنزل واحدی همه‌ی این کاروان هستی در حرکتند و انسان هم تا آنجایی که اراده‌ی او و خواست او اثر سازنده‌ای ندارد، در آن شعاع و منطقه‌ای از وجودش که بدون اراده دارد حرکت میکند، در همین جهت در حرکت است. آنجایی که اراده‌ی انسان تأثیر میکند -در جهت‌گیری‌های زندگی، در موضع‌گیری‌های اجتماعی، در حالات فردی و روانی- اگر بخواهد و تصمیم بگیرد، میتواند با این کاروان و در جهت این کاروانی که به سوی خدا است، در حرکت و در پویش بیفتد؛ بلکه میتواند در حرکت این مجموعه، نقش مؤثّر و سازنده‌ای داشته باشد.

وقتی که انسان به حکم اعتقاد به خدا باید در این کاروان -کاروان هستی- در موضع فاخر انسانی خود حرکت بکند، از همه‌ی آنچه در اختیار او است باید برای این حرکت استفاده کند. وَ جَعَلَ مِنها زَوجَها لِیَسکُنَ الیها؛(۶) زوجیّت، دوگونگی نوع انسان و خصوصیّات و ویژگی‌هایی که در هر جنسی، متناسب با ویژگی‌های آن جنسِ دیگر قرار داده شده، برای این است که هر یک از این دو جنس -زن و مرد- بتوانند با آسایشی که در سایه‌ی ازدواج، همسری، با هم بودن و توأم بودن به دست می‌آورند، راه را آسان‌تر بپیمایند و بهتر حرکت کنند. یعنی ازدواج و همسر یک وسیله‌ است برای پویندگی بهتر این راه، حرکت بهتر در این راه.

 وقتی که فاطمه‌ی زهرا (سلام ‌اللّه‌ علیها) به همسری علی‌ابن‌ابی‌طالب درمی‌آید، این به این معنا نیست که علیّ‌بن‌ابی‌طالب حالا [باید] یک بخشی از نیروی خود را که جز در راه خدا مصرف نمیشد و جز برای خدا به کار نمیرفت، اختصاص بدهد به یک موجودی در برابر خدا، به نام همسر؛ نه، بلکه به این معنا است که این نیرویی را که تا کنون در راه خدا مصرف میکرده، باز هم همچنان در راه خدا مصرف کند، منتها با کمک یک انسان پوینده‌ی جوینده‌ی دیگری که او نیز برای خدا و در راه خدا است و او نیز همه‌ی انرژی‌های خود را در راه خدا مصرف میکرده؛ تا ضریب این دو جریان فردی، یک جریان جمعیِ با کاربرد بیشتر را به وجود بیاورد. لذا علیّ‌بن‌ابی‌طالب بعد از ازدواج با فاطمه‌ی زهرا (سلام ‌اللّه ‌علیها) یک سرباز سلحشورتر است، یک انسان پوینده‌تر است؛ و دلیلش هم همین است که به نیروی او نیروی دیگری منضَم(۷) شده و موجودی مثل خود او، نیاز او را و خلأهای وجود او را که ممکن بود او را از کار و از راه و از حرکت و از پویش باز بدارد تأمین میکند و این خلأها را پر میکند و موجب میشود که هیچ بخشی از این انرژیِ متراکم هدر نرود و همه در راه خدا بهتر و بیشتر و با شتاب بیشتری مصرف بشود. مسئله‌ی فرزند و کودک هم همین است؛ فرزند و کودک با دید اسلامی، یک وسیله‌ای برای حرکت باید باشد، یک مایه‌ای برای پرش بیشتر باید باشد، نه یک لنگری بر پای انسان، نه یک سنگی که انسان را از پرواز که هیچ، از حرکت معمولی خود هم باز بدارد. و این هم با این دریافت و تلقّی امکان‌پذیر است که انسان بداند که آنچه به او داده شده است به عنوان فرزند، امانتی است از سوی خدا، امانتی است که او باید این امانت را در جهت هدف و غایت آفرینشش، به اندازه‌ی امکان و مقدور بسازد؛ مرغ بی پر و بالی است که پدر و مادر باید او را تحت تربیتِ توأم با عطوفتِ خود، کمک کنند تا بال و پر بیاراید(۸) و بتواند آن پرواز بلنداوج را انجام بدهد؛ با این دید باید نگاه کرد. کبوتربچّه‌ی عاجلی(۹) است که اگر به او دلبسته هستیم، نباید بکوشیم که برای همیشه، با بریدن بال او، با کندن بال او، با بستن پای او، او را در خانه‌ی خودمان و در قفس خودمان نگه داریم. کمک به او و خدمت به او این است که او را در جهت طبیعی خودش، در آن راهی که برای آن است مدد بدهیم و کمک کنیم؛ آب و دانه دادن برای این منظور است. می‌بینید که اگر ما با این دید به همسر و به فرزند نگاه کنیم، بسیاری از اشتباه‌نگری‌ها و سطحی‌نگری‌ها و اشکالات کار ما به خودی خود برطرف میشود.

و این مطلب، بار دیگر ما را به این حقیقت متوجّه میسازد و به اعتقاد به این حقیقت وادار میکند که با اینکه روزگار، روزگار تجلّی فرهنگهای برخاسته‌ی از بینش‌های دقیق انسانی است و روزگاری است که در بازار افکار جهانی، هیچ متاعی پُررونق‌تر از یک فکر درست، یک فکر راهنما، یک فکری که از متن حقیقت و وجود و ذات انسان برخاسته باشد نیست، در عین حال ما برای فهمیدن افکار اسلامی و بینش اسلامی -که این بینش با توجّه به طبیعت و فطرت انسان ارائه شده و عرضه شده- هنوز آن چنان که باید، کاری و تلاشی نکرده‌ایم و بسیاری از مسائل اسلامی هنوز برای ما روشن نیست.

به هر صورت، از این فرصت باید استفاده کرد -منظورم فرصتِ این محفل است- برای این منظور که به خودمان بقبولانیم که ازدواج را و تشکیل خانواده را و تولید فرزند را و زندگی با همسر را و تربیت فرزند را قدمها و گامهای ضروری و لازمی بدانیم در راه پیشرفت به سوی آن سرمنزلی که هدف و مقصود از حیات ما است؛ به این چشم نگاه کنیم به این گونه رسوم و سنّت‌ها؛ که البتّه در بخش بزرگی از جامعه‌ی ما متأسّفانه مسائل به این شکل مطرح نیست؛ هنوز ازدواج شکل تجارت دارد و مراسم ازدواج شکل خودنمایی‌های خیلی پست و بی‌ارزش را دارد، و هنوز مسئله‌ی تشکیل خانواده فراتر از اشباع یک غریزه‌ی حیوانی و یا چیزی در همین حدود نیست، و به عنوان یک ابزار، به عنوان یک وسیله، برای حرکت و سیر تکاملیِ انسان به حساب نمی‌آید؛ این، واقعیّت تلخ پیرامون ما است. [پس] در آن حدّی که برای ما امکان‌پذیر است بایستی کمک بگیریم از بینش اسلامی و از طرز تعلیم و آموزشی که اسلام در این زمینه‌ها برای ما دارد. در همین حوزه‌های کوچک، در همین گوشه‌های بظاهر بی‌اهمّیّت از زندگی، این نوع پایبندی‌ها میتواند بسیار ثمربخش باشد.

به هر صورت در همین چند جمله مطلب را خلاصه کردم و اکتفا میکنم به همین مقداری که صحبت شد. امیدوارم که دلهای ما با معارف اسلامی و با شناختهای اسلامی بیش از پیش روشن بشود؛ و امیدوارم که دعای عبادالرّحمن در مورد ما هم مستجاب بشود؛ و فرزندان ما و همسران ما در دنیا و آخرت مایه‌ی فروغ چشم و دل ما باشند. امیدوارم که این گفته‌ها در شنونده اثرهای سازنده‌ای داشته باشد، و براستی کوشش بشود که در واقع آن ‌چنانی که میگوییم باشیم.


۱) سوره‌ی فرقان، آیه‌ی ۶۳؛ «و بندگان خدای رحمان کسانی‌اند که روی زمین بنرمی گام برمیدارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند بملایمت پاسخ میدهند.»
۲) همان، آیه‌ی ۷۴
۳) سوره‌ِی انعام، بخشی از آیه‌ی ۱۶۲؛ «... در حقیقت، نماز من و [سایر] عبادات من و زندگی و مرگ من، برای خدا، پروردگار جهانیان است.»
۴) سوره‌ِی جمعه، بخشی از آیه‌ی ۱؛ «آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، خدای را تسبیح میگویند ...»
۵) سوره‌ی دخان، آیه‌ی ۳۸ و بخشی از آیه‌ی ۳۹؛ «و آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است به بازی نیافریده‌ایم. آنها را جز به حق نیافریده‌ایم.»
۶) سوره‌ی اعراف، بخشی از آیه‌ی ۱۸۹؛ «... و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد ...»
۷) ضمیمه‌شده، متّصل
۸) مهیّا کردن
۹) گذرا
۰

لطفا دخترانتان را زَهو بار بیاورید؟!

حجاب سبک زندگی اسلامی تربیت ازدیدگاه اسلام

لطفا دخترانتان را زَهو بار بیاورید؟!

اگر زنان، دارای «زَهو» باشند خود را در اختیار هر کسی قرار نمی دهند...نهج البلاغه، حکمت ۲۳۴

امروزه تفکیک روش های تربیتی به حسب تفاوت های جنسیتی، جزء بدیهیات مباحث روانشناسی و تربیتی به حساب می آید. مثلا کودک ۴ ساله را به دختر و پسر تفکیک می کنند و برای درمان خلاها و آسیب های رفتاری او، روش های پسرانه را جدای از روش های دخترانه به کار می بندند.

 

 این نگاه تجزیه گرایانه، ریشه در مبانی وحیانی دارد. آیات و روایات بسیاری تفاوت های زنانه و مردانه را برجسته کرده که این تفاوت ها در این دو جنس، به نظام های تربیتی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی متفاوت منجر خواهد شد.

 

یکی از این روایات ناب که زیر خروار خروار شعار، غبار می خورد، کلام راهگشای حضرت امیر ع درباره «ویژگی های مذموم مردانه و ممدوح زنانه» است. حضرت در ابتدای آن فرمایش ، یکی از ویژگی های خوب زنانه و بد مردانه را «زَهو» می دانند و می فرمایند:

 

«فَإِذَا کَانَتِ الْمَرْأَهُ مَزْهُوَّهً لَمْ تُمَکِّنْ مِنْ نَفْسِهَا،اگر زنان، دارای «زَهو» باشند، خود را در اختیار هر کسی قرار نمی دهند.»(نهج البلاغه، حکمت ۲۳۴)

 

واژه «زَهو» معادل دقیق و جامعی در زبان فارسی ندارد؛ ولی می توان واژگانی چون«ناز»، «غرور»، «گردن فرازی»، «خودگیری» و «بزرگ منشی» را در ترجمه آن به کار برد. که با این حساب «مرأه مَزهُوَّه» در روایت، زنی است که خود را برای نامحرم می گیرد و منظر بلندی برای خود می بیند که هر کسی را به آن افق، دسترسی نیست.(فرهنگ فارسی معین،لغت نامه دهخدا)

 

این نوع نگاه به «عفّت» و «حجاب»، کیمیای گمشده زمانه ماست. چرا که در تعریف و ترویج حجاب، عمدتا این بزرگ منشی زنانه به چشم نمی آید. ضمن اینکه این رویکرد، فراتر از «مانتو»، «چادر» و «مقنعه» است.

 

ای بسا خانمی که ناز زنانه را در رابطه با نامحرم لحاظ می کند و چادر بر سر نمی گیرد و ای بسا چادر به سری که در ارتباط با بیگانه، خود را یگانه و موازی می بیند. وقتی این نگاه غرورآفرین به زن و عفاف نباشد، «زن مرتبگیِ» تقلبی فمنیسم ها سکّه رایج بازار می شود.

 

با این تفاوت که زن فمنیستی از تمام قیود رها می شود تا راحت تر و آزادتر به کام مردان بنشیند ولی بانوی تراز وحی، فراتر از کامرانی مردانه و هوس گرایانه است. مرد نیز برای دست یازیدن به بلندای دامن زن، باید دامنه ها پشت سر گذارد و هوس رفتن تا قله ها داشته باشد.

 

زن بزرگ منش، به راحتی به دست نمی آید. سخت و به ندرت جواب می دهد. ناشناس ها باید شناسه رو کنند تا با او گفتگو کنند. مردان را تا آن وقت که آنها را در قواره همدلی و همسری بیند، ریز می بیند.

 

 اما سوال این است چرا این بلندمرتبگی زنانه در «آموزش و پرورش»، «رسانه» و حتی «سیاست» و «اقتصاد» ما کمتر یافت می شود؟ چرا وقت تقسیم شغل و پُست، چیزی فراتر از «منشی مطب» نصیب زنان نمی شود؟ چرا بروز زنانه ارزشی بیش از کمک به فروش صابون و پودر لباسشویی ندارد؟ چرا مقام زنانه، نمودی در دروس مدارس ندارد؟ چرا در سریال ها و فیلم ها به تکرار نمی شنویم که زنان، جایگاهی فرادست مردان دارند؟

 

تحقیر شدگی های عاطفی و اجتماعی ، به عشوه گری های خیابانی و دلربایی های خودنمایانه سر می زند. اگر به دنبال امنیت روانی جامعه هستیم، دختران خود را مغرور بار بیاوریم!

 

منبع : سایت با حجاب

۰

دختران مجردی که جایگاهی نزدیک به شهدا و ملائکه دارند…

حجاب سبک زندگی اسلامی حدیث

دختران مجردی که جایگاهی نزدیک به شهدا و ملائکه دارند…

روایتی از رسول خدا صلوات‌الله‌علیه نقل‌شده است با این مضمون:

خیرکم خیرکم لأهله و أنا خیرکم لأهلی ما أکرم النّساء إلّا کریم و لا أهانهنّ إلّا لئیم[۱]

بهترین شما کسى است که براى اهل خود بهتر است، من از همه شما براى خانواده خود بهترم، انسان‌های کریم زنان را گرامى می‌دارند و فرومایگان زنان را خوار دارند.

کرامت به معنی «گرامی داشتن و بزرگی و شرافت دادن است.»[۲]و «اهانت در اصطلاح، عبارت است از خوار و تحقیر کردن کسى یا چیزى با گفتار یا کردار.»[۳]

واژه نساء در زبان عرب عمدتاً برای بیان شرافت و بزرگی به کار می‌رود به خلاف واژه امرأه که در عمده موارد برای تحقیر استعمال می‌شود.در این روایت نیز از واژه نساء استفاده‌شده که حاکی از کرامت و شرافت زن است. تکریم و توهین به زنان و دختران مصادیق گوناگونی دارد که می‌توان آن را از سطوح فردی تا اجتماعی موردبررسی قرار داد.مسئله این یادداشت، تکریم و توهین دختران مجرد است، موضوعی که در عرصه عمل و نظر مغفول واقع‌شده است.

 

تجرد بخشی از زندگی هر دختری است و مدت‌زمان بلوغ تا ازدواج را در برمی‌گیرد. این بخش از زندگی مانند تمام مراحل دیگر دارای ویژگی‌های منحصربه‌فردی است که می‌توان از طریق آن به رشد و تعالی رسید یا به ضلالت و گمراهی. اگر دوران تجرد با عبودیت خداوند و همراه با تقوا طی شد، موجب کرامت است: «ان اکرمکم عندالله اتقاکم» و اگر با گناه و معصیت همراه بود موجب وهن و فساد انسان خواهد شد. این ویژگی مشترک تمامی بخش‌های گوناگون حیات انسان‌هاست.

 

مجرد بودن به‌خودی‌خود مذموم نیست، متأهل بودن هم ماهیتاً موجب فضل و برتری نیست، بلکه روش و شیوه‌ی عمل ما در این مراحل است که موجب سعادت یا شقاوت خواهد شد. چه‌بسا فردی (دختری) مجرد باشد و در حیا و عفت به مرتبه حضرت مریم سلام‌الله نزدیک شود و چه‌بسا فرد متأهلی که از حدود الهی عبور کند و فاسد و مفسد شود.

 

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِیدُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ‏ قَدَرَ فَعَفَ‏ لَکَادَ الْعَفِیفُ أَنْ یَکُونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکَه مجاهد شهید در راه خدا پاداشش بیشتر از کسى نیست که قدرت بر گناه داشته ولى خوددارى نموده. چنین انسان با عفّتى نزدیک است فرشته‏‌اى از فرشتگان باشد.

 

مصداق این روایت همه‌ی زنان و مردان‌اند اما به‌طور خاص شامل دختران و پسران مجرد است که خود را از آلودگی به گناه حفظ می‌کنند. شأن این افراد را ببینید! انسان حیرت می‌کند… یک دختر مجرد عفیف که موضوع بحث ماست، یک چنین ویژگی‌ای دارد، جایگاه او همتای شهید و نزدیک به ملک است.

 

 

همچنین، تجرد مانع کمال نیست، همان‌گونه که تأهل تنها راه کمال نیست. همانند حضرت مریم سلام‌الله که به بالاترین مراتب کمال رسیدند و تمامی دختران امام کاظم علیه‌السلام که تجرد به آن‌ها تحمیل‌شده بود، از مسیر قرب و بندگی خداوند و حرکت به‌سوی کمال بازنماندند. در عصر حاضر، قطب علمی شیعه در قم است که به برکت حضور یک دختر مجرد این‌گونه برکت پیداکرده و رزق معرفتی تشیع در تمام دنیا را نشر و بسط می‌دهد.

 

تکریم یک دختر مجرد با توجه به تقوا و حیاء او صورت می‌گیرد.

 

اما توهین دختران مجرد که در عرف و فرهنگ ما مرسوم است. در جامعه ما، هم تجرد تا سنین بالا به دختران تحمیل‌شده است و هم مجرد بودن تبدیل‌شده است به برچسبی ناخوشایند که توهین و تحقیر به همراه دارد و ازدواج به‌تنهایی موجب فضل و برتری است! و عبارت‌های توهین‌آمیزی چون منتظر شوهر، ترشیده، دختران افسرده، نسل سوخته و…

 

دیدگاهی که با نگاه اسلام به یک دختر مجرد عفیف سنخیت ندارد و با کرامتی که برای زنان در نظر گرفته‌شده منافات دارد. ازدواج در اسلام ممدوح است، اما غایت نیست که اگر از کسی سلب شد آن فرد از مسیر زندگی بازبماند. افسردگی، بیماری همه‌گیر جهانی است و اختصاصی به دختران مجرد ندارد. دوری از خدا و از دست دادن امید به زندگی دو عامل مهم افسردگی‌اند که ممکن است برای هر انسانی پیش بیاید، مجرد و متأهل، زن و مرد.

 

علاوه بر این، دختران مجردی که حق ازدواج از آنان سلب شده نسل سوخته نیستند بلکه مسیر بندگی و تقرب به خداوند برایشان باز است و می توانند با اقتدا به حضرت معصومه سلام الله علیها و تمام دختران امام کاظم علیه السلام به رشد و تعالی برسند و دوران مجردی را چه به ازدواج ختم شود و چه نشود به سلامت بگذرانند.

 

آنچه موجب آزار و غم دختران مجرد است عرف و نگاه غلط جامعه به آن‌هاست که چنین تصویر نادرستی از آنان دارند. بنده به دنبال مدح  ترویج تجرد نیستم. اما در جامعه ما همان‌گونه که قبلاً هم گفته شد، تجرد به گروهی از دختران (بیش از یک‌میلیون نفر) تحمیل‌شده است که باید به آن توجه کرد و نگاه‌ها را اصلاح کرد.

 

چندین تصور اشتباه رایج دیگر در مورد تجرد دختران و علت‌های آن گفته می‌شود، مهم‌ترینشان این است که این دختران سخت‌گیر هستند! این نگاه کاملاً اشتباه است و تصور اشتباه دیگری را به ذهن متبادر می‌کند که پسران سخت‌گیر نیستند! تصور درست این است که اکثر این دختران به دلیل این‌که متولد دهه شصت هستند و در دوره تغییر هرم سنی قرارگرفته‌اند، شرایط ازدواج برایشان فراهم نشده است.

 

 یکی از مسائلی که تجرد را برای دختران سخت‌تر می‌کند، تحمیل اجباری ازدواج به آن‌هاست. با توجیهات بی‌پایه‌ای مانند این‌که می‌گویند «آسیه هم همسر فرعون بود در عین این‌که مؤمن بود»! یعنی یک دختر مؤمن همسر چون فرعونی شود و به دلیل شرایط و بالا رفتن سن به هر انتخابی تن دهد! این در کجای اسلام آمده؟!!

 

یا این‌که می‌گویند طرف  مقابل واجباتش هم مشکل داشت! داشت! عیبی ندارد! اصل ازدواج است! چه کسی گفته اصل ازدواج بدون هیچ معیاری است؟ اصل در فرهنگ غیر اسلامی ماازدواج بدون قید و شرط است نه در اسلام. اصل در اسلام ازدواج مؤمن و مسلمان با یکدیگرو معیارهای الهی است.

 

این‌همه روایت که گفته‌شده به افراد بداخلاق، اهل شراب و… دختر ندهید و مؤمن کفو مؤمنه است پس برای چه کسانی است؟ جز مؤمنین؟

منبع : سایت باحجاب/مهدیه منافی

بانک فیلم

نرم افزارهای مذهبی موبایل

تصاویربرگزیده

سبک زندگی اسلامی (لطفا برای نمایش تصاویرباکیفیت برروی تصویرموردنظرکلیک کرده وتصویررا در رایانه تان ذخیره کنید)