نرم افزارهای برگزیده

احیاگر معروف

سرباز کوچک ولایت ،آمرمعروف وناهی منکر

سایت های ویژه کودک ونوجوان

جستجو

بایگانی

نويسندگان

پربحث ترين ها

آخرين نظرات

نرم افزارهای چندرسانه ای

پيوندها

سرداران دفاع مقدس

سایت های آنلاین چندرسانه ای

bayanbox.ir bayanbox.ir bayanbox.ir

تبلیغات سایت

۱۸۲ مطلب با موضوع «زندگی درمکتب اهل بیت ع» ثبت شده است

۰

پیشنهادی برای مطالعه تاریخ پیامبر(ص)

کتابخانه اسلامی سبک زندگی اسلامی زندگی درمکتب اهل بیت ع رهبری انقلاب ویژه نامه مذهبی ماه صفر

پیشنهادی برای مطالعه تاریخ پیامبر(ص)

یک کتابِ خوبِ فراموش‌شده؛ تا جایی که ناشر هم انگیزه‌ای برای توزیع و تجدید چاپش ندارد. سه‌گانه‌ی «پیامبری» نوشته‌ی آقای جلال‌الدین فارسی. با خواندن مجموعه‌ی سه‌جلدی «پیامبری» با یک تیر، سه هدف مهم زده‌اید؛ هم یک دوره تاریخ صدر اسلام را مرور کرده‌اید، هم با ترجمه و مفاهیم آیات قرآن کریم و شأن نزول آیات آشنا شده‌اید و هم مروری بر زندگی و سیره‌ی پیامبر گرامی اسلام از تولد تا رحلت ایشان داشته‌اید.

«زندگی پیغمبر را میلیمتری باید مطالعه کرد. هر لحظه‌ی این زندگی یک حادثه است، یک درس است، یک جلوه‌ی عظیم انسانی است؛ تمام این ۲۳ سال همین‌جور است. جوان‌های ما بروند تاریخ زندگی پیغمبر را از منابع محکم و مستند بخوانند و ببینند چه اتفاقی افتاده است.» (۱۳۸۷/۰۵/۰۹)

 

یک کتابِ خوبِ فراموش‌شده؛ تا جایی که ناشر هم انگیزه‌ای برای توزیع و تجدید چاپش ندارد. سه‌گانه‌ی «پیامبری» نوشته‌ی آقای جلال‌الدین فارسی. با خواندن مجموعه‌ی سه‌جلدی «پیامبری» با یک تیر، سه هدف مهم زده‌اید؛ هم یک دوره تاریخ صدر اسلام را مرور کرده‌اید، هم با ترجمه و مفاهیم آیات قرآن کریم و شأن نزول آیات آشنا شده‌اید و هم مروری بر زندگی و سیره‌ی پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از تولد تا رحلت ایشان داشته‌اید. «پیامبری و انقلاب»، «پیامبری و جهاد» و «پیامبری و حکومت» عناوین این مجموعه‌ی سه‌جلدی است؛ کتاب‌هایی از جلال‌الدین فارسی که در دهه‌ی شصت منتشر شد، اما آن‌چنان که شایسته‌ی آن بود در مجامع علمی و گفت‌وگوهای اهالی فرهنگ به آن پرداخته نشد. اثری که نویسنده در مقدمه‌ی چاپ نخست آن در اردیهشت سال ۱۳۶۱ می‌گوید ثمره‌ی ده‌سال تحقیق او بوده‌است. امری که با دیدن پانویس‌های کتاب و ارجاعات مکرر به آثاری همچون سیره‌ی ابن‌اسحاق، سیره‌ی ابن‌هشام، مغازی واقدی، طبقات ابن‌سعد، اسباب‌النزول واحدی و منابع متعدد دیگر می‌توان آن را تصدیق کرد.

 

تاریخ پیامبر به روایت قرآن کریم

در این کتاب وقایع زندگی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم براساس سیر نزول آیات قرآن کریم مرتب شده است. در هر بخش از تاریخ زندگی رسول اعظم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ترجمه‌ی آیات نازل‌شده آمده و باعث شده تا کتاب کمی قدری حجیم شود. «پیامبری و انقلاب» که به ۱۳ سال اول بعثت می‌پردازد ۴۵۰ صفحه، «پیامبری و جهاد» که به حوادث ۵ سال اول پس از هجرت اختصاص دارد، ۵۲۵ صفحه و جلد سوم یعنی «پیامبری و حکومت» که به ۵ سال آخر حیات بابرکت نبی مکرم اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌پردازد، ۶۰۷ صفحه دارد. با مطالعه‌ی این دوره‌ی سه‌جلدی، گویی خواننده یک‌بار ختم قرآن کرده است. علاوه‌بر آن با جزئیات وقایعی که زمینه‌ساز نزول آیات مختلف شد و اتفاقات مهم دیگری که در خلال نزول وحی در صدر اسلام برای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم رخ داد، آشنا می‌شود. موضوع دیگری که خواندن کتاب را ساده می‌کند، زبان روان کتاب است. در متن کتاب، زبان رایج تفسیر و علوم قرآنی را نمی‌بینیم و حتی زبان رایج متون تاریخی هم در کتاب غلبه ندارد. در بیشتر صفحات، زبان کتاب با شرح زمان و مکان اتفاقات و توصیف گفت‌وگوهای بین افراد به «زبان داستان» نزدیک می‌شود؛ زبانی که در تصویری کلان، اتفاقات زندگی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را روایت می‌کند و برای هر مخاطب علاقمند به موضوع کتاب جذاب و خواندنی است. بنابراین برای استفاده از این کتاب لازم نیست حتماً خواننده‌ی تخصصی تاریخ اسلام باشید یا مباحث اسباب‌النزول مطرح در علوم قرآنی را به‌صورت تخصصی دنبال کنید.

مؤلف می‌گوید منبعش برای ترتیب نزول آیات، مقدمه‌ی تفسیر مفاتیح‌الاسرار و مصابیح‌الابرار شهرستانی و ترتیب نزولی است که در آن‌جا از مصحف منسوب به امام صادق علیه‌السلام آمده است. ترتیبی که با سوره‌ی علق و ماجرای نزول وحی در غار حراء آغاز می‌شود و با آیات پایانی سوره‌ی مائده خاتمه می‌یابد. مؤلف می‌گوید این ترتیب با ترتیب مشهور نقل‌شده از ابن‌عباس نیز مطابقت دارد.

 

کتاب عمل، رفتار و سیاست

جلال‌الدین فارسی می‌گوید قرآن کتاب عمل و رفتار و سیاست است و با شاهد آوردن فرمایشی از علامه‌ی طباطبایی اضافه می‌کند «فراگیری مؤمنان در دوران وحی به فراگیری دانشجویانی می‌ماند که پزشکی را با استاد خویش در بالین بیماران و در اتاق عمل می‌آموزند.» گویا او با نوشتن این کتاب به دنبال این بوده که این صحنه‌ها را به زبانی ساده برای خواننده‌ی امروزی بازسازی کند تا مخاطبش بتواند به فهم دقیق‌ و عمیق‌تری از تاریخ زندگی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و قرآن کریم به عنوان بک برنامه‌ی عملی زندگی برسد. بیان تاریخ به‌نحوی که بتواند برای امروز مسلمانان و امت اسلامی پیامی داشته‌ باشد، از دغدغه‌های قدیمی نویسنده است که می‌توان آن را در اثر قدیمی‌تر و معروف او یعنی «انقلاب تکاملی اسلام» دید. کتابی که در سال ۱۳۴۹ منتشر و تا قبل از پیروزی انقلاب، ۲۷بار مخفیفانه تجدید چاپ شد. نام‌گذاری مجلدات و برخی اصطلاحات مجموعه‌ی پیامبری را نیز باید در این چهارچوب و تعلق نویسنده به عالَم انقلاب اسلامی تحلیل کرد؛ مانند همین انتخاب «پیامبری و انقلاب» برای عنوان جلد اول این مجموعه که به شروع بعثت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم اختصاص دارد.

نثر کتاب همراه با قلم‌فرسایی متکلفانه یا بیان جملات احساسی نیست و برخلاف رویکرد رایج برخی آثار مذهبی، سیاق و لحن خطابی ندارد. مخاطب با یک پژوهش و روایت نوی تاریخی روبه‌روست که به‌صورت مستند و مبتنی بر اقوال مشهور و مورد قبول قاطبه‌ی علما تنظیم شده است.

جلد اول یعنی «پیامبری و انقلاب» با عنوان «نیاکان رسول خدا» شروع می‌شود و پس از ترسیم مختصری از زندگی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم تا ۴۰سالگی و رسیدن به نبوت در ۲۰صفحه‌ی ابتدایی کتاب، به ماجرای نزول نخستین آیات قرآن کریم به ایشان می‌رسد:

«محمد فرشته‌ی وحی -آن روح امین- را که در هاله‌ای از نور است، آن طاووس فرشتگان را می‌نگرد که به سوی او فرود آمده‌است ... می‌گوید ای محمد بخوان! می‌پرسد چه بخوانم؟ می‌گوید: ای محمد! اقْرَ‌أْ بِاسْمِ رَ‌بِّکَ الَّذِی خَلَقَ، خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ. اقْرَ‌أْ وَرَ‌بُّکَ الْأَکْرَ‌مُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ‌یَعْلَمْ؛ بخوان بنام پروردگارت که آفرید (از نیستی)، آدمی را از لخته‌ای آفرید، بخوان و پروردگارت آن گرامی‌ترین است که با قلم آموخت، آدمی را آن‌چه ندانست آموخت.»

در ادامه و پس از ذکر شواهد تاریخی، خواننده درمی‌یابد که آیات ابتدایی سوره‌ی قلم که نسبت جنون را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم رفع می‌کند، پس از این آیات و درپی تحول عظیم روحی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و نگرانی ایشان از چنین نسبت‌هایی از سوی قریش، در بامداد ۲۳ ماه رمضان سال بعثت نازل شده است. سیر کتاب به این ترتیب به پیش می‌رود و در این بین، همه‌ی ماجراهای مهم تاریخی صدر اسلام طرح می‌شود. آخرین فراز آخرین جلد کتاب، صحنه‌ی گریه‌ی اطرافیان بر بالین پیامبر را توصیف می‌کند:

«ام‌ایمن هم اشک می‌ریزد. به او می‌گویند: «بر پیامبر خدا گریه می‌کنی؟» می‌گوید: «من که گریه می‌کنم نه از آن‌ است که ندانم او به جایی رفته است که برایش خیلی بهتر از دنیاست، بلکه من بر این گریانم که جریان خبری که از آسمان می‌آمد قطع شد.»

 

ایده‌ای خلاق و متنی ساده

کتاب از لحاظ ویرایشی و نگارشی نیز با دقت و وسواس تنظیم شده است. نمونه‌اش همین به‌کاربردن علامت‌های کاما (ویرگول) و نقطه در متن عربی آیات ابتدایی سوره‌ی علق است. نویسنده در علامت‌گذاری‌ها دقت زیادی به خرج داده تا مخاطب، اسامی و کلماتی مانند «قُصَیّ بن‌کلاب» یا «جِعِرّانَه» را اشتباه نخواند. این موضوع از آن جهت جالب توجه است که کتاب اوایل دهه‌ی ۶۰ منتشر شده است و حتی در سال‌های اخیر نیز که با افزایش کمّی و کیفی کتاب‌های مذهبی مواجهیم، کمتر این‌گونه دقت‌ها را می‌بینیم.

همان‌طور که گفته شد، این کتاب آن‌چه را که در زندگی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و ۲۳ سال نبوت ایشان در صدر اسلام گذشته است، به ترتیب وقوع بیان کرده و در خلال آن، به شأن نزول آیات در حوادث مرتبط پرداخته است. در این بین چنان‌چه برخی منتقدان این اثر اشاره داشته‌اند، ممکن است برخی اشکالات به‌خصوص در بیان ترتیب و توالی آن‌ها وجود داشته باشد، چنان‌چه حتی در بیان تاریخ وقایع انقلاب اسلامی خودمان نیز که به‌لحاظ تاریخی مدت زیادی از آن نگذشته است، ممکن است در خصوص یک حادثه، گاه گزارش‌های متضادی از منابع معتبر مختلف موجود باشد. آن‌چه جالب توجه است تلاش و ایده‌ی خلاقانه‌ی این کار و رجوع مؤلف به منابع و کوشش برای ارائه‌ی متنی ساده و مبتنی بر منابع دست اول است که باعث می‌شود خواننده با رغبت به سراغ تاریخ عصر نبوی برود و ماجراهایی که بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و یارانشان گذشته است را قدم‌به‌قدم دنبال کند. دوره‌ی سه‌جلدی «پیامبری» جلال‌الدین فارسی، خوانندگانش را به حال و هوای صدر اسلام و زمان پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌بَرَد و انسان را به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و فضای نزول قرآن نزدیک می‌کند و علاوه‌بر این‌که اطلاعات زیادی به خواننده می‌دهد، روح و قلب مخاطبش را به پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نزدیک می‌کند.

۰

گنجینه وجود پیامبرص

زندگی درمکتب اهل بیت ع رهبری انقلاب ماه صفر

گنجینه وجود پیامبر(ص)

در آستانه سالروز رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد مصطفی صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR پوستر «گنجینه وجود پیامبر(ص)» را منتشر می‌کند. رهبر انقلاب در سخنانشان در دیدار اقشار مختلف مردم‌ (۱۳۸۶/۱۲/۲۲) می‌فرمایند: اگر از گنجینه وجود پیامبر(ص) استفاده کنیم، امت اسلامی به آنچنان موقعیتی خواهد رسید که نتوانند دیگر به او زور بگویند و او را زیر فشار و تهدید قرار بدهند؛ این درس است برای ما.

۰

«رسوایی نزد خدا سخت‌تر از رسوایی نزد شماست» ماجرای طلب حلالیت پیامبر صلوات‌الله‌علیه‌وآله از مردم

سبک زندگی اسلامی امربه معروف نهی ازمنکر زندگی درمکتب اهل بیت ع رهبری انقلاب تربیت ازدیدگاه اسلام ویژه نامه مذهبی ماه صفر

«رسوایی نزد خدا سخت‌تر از رسوایی نزد شماست» ماجرای طلب حلالیت پیامبر صلوات‌الله‌علیه‌وآله از مردم

در آستانه سالروز رحلت پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی صلوات‌الله‌علیه‌وآله، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR بخشی از فیلم بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در نماز جمعه‌ی تهران در تاریخ ۱۳۸۰/۲/۲۸ را منتشر می‌کند. رهبر انقلاب در این سخنان به نقل ماجرای طلب حلالیت پیامبر صلوات‌الله‌علیه‌وآله از مردم در مسجد می‌پردازند.
در مثل چنین روزهایی - روز بیست‌وهشتم صفر - این نور آسمانی، این انسان والا و این پدر مهربان از میان مردم رفت و آنها را غمگین و داغدار کرد. روز رحلت پیغمبر و قبل از آن، روزهای بیماری آن حضرت، روزهای سختی برای مدینه بود؛ به‌ویژه با آن خصوصیاتی که اندکی قبل از رحلت پیغمبر پیش آمد. پیغمبر به مسجد آمد و روی منبر نشست و فرمود: هر کس به گردن من حقّی دارد، آن حق را از من بگیرد. مردم شروع به گریه کردند و گفتند یا رسول‌الله! ما به گردن تو حق داشته باشیم؟! فرمود رسوایی پیش خدا سخت‌تر از رسوایی پیش شماست؛ اگر به گردن من حقّی دارید، اگر از من طلبی دارید، بیایید و بگیرید تا به روز قیامت نیفتد. ببینید چه اخلاقی! کیست که دارد این حرف را میزند؟ آن انسان والایی که جبرئیل به مصاحبت با او افتخار میکند؛ اما درعین‌حال با مردم شوخی نمیکند؛ جدّی میگوید تا مبادا در جایی به وسیله او، ندانسته حقّی از کسی ضایع شده باشد. پیغمبر این مطلب را دو بار، سه بار تکرار کرد. البته در تاریخ ماجراهایی را آورده‌اند که من خیلی نمیدانم کدامش و چقدرش دقیق است؛ اما آن مطلبی که غالباً نقل کرده‌اند، این است که یک نفر بلند شد و عرض کرد: یا رسول‌الله! من به گردن تو حقّی دارم. تو یک وقت با ناقه از پهلوی من عبور میکردی؛ من هم سوار بودم، تو هم سوار بودی. ناقه من نزدیک تو آمد و تو با عصا، هی کردی؛ ولی عصا به شکم من خورد و من این را از تو طلبکارم! پیغمبر پیرهنش را بالا زد و گفت همین حالا بیا قصاص کن؛ نگذار به قیامت بیفتد. مردم حیرت‌زده نگاه میکردند و میگفتند آیا این مرد واقعاً میخواهد قصاص کند؟ آیا دلش خواهد آمد؟ دیدند پیغمبر کسی را فرستاد تا از خانه، همان چوبدستی را بیاورند. بعد فرمود: بیا بگیر و با همین چوب به شکم من بزن. آن مرد جلو آمد. مردم، همه مبهوت، متحیّر و شرمنده از این‌که نکند این مرد بخواهد این کار را بکند؛ اما یک وقت دیدند او روی پای پیغمبر افتاد و بنا کرد شکم پیغمبر را بوسیدن. گفت: یا رسول‌الله! من با مسّ بدن تو خودم را از آتش دوزخ نجات میدهم! (امالی شیخ صدوق، ۵۰۶)
پروردگارا ! به محمّد و آل محمّد، به عزّت و جلالت، برترین درودها و الطاف و تفضّلات خود را، امروز تا ابد بر روح مطهّر پیغمبر عزیز ما بفرست. پروردگارا ! او را از اسلام و مسلمین و از بشریّت جزای خیر عنایت کن؛ ما را امّت او قرار بده؛ ما را رونده راه و صراط مستقیم او قرار بده؛ جامعه ما را شبیه جامعه او کن؛ همّت پیروی از او را به همه ما عنایت کن.
 

گزیده دیدار: ماجرای طلب حلالیت پیامبر عظیم‌الشأن اسلام از مردم به روایت رهبر انقلاب

با توجه به پهنای باند اینترنت خود ، می توانید این فیلم را با کیفیت های مختلف زیر دریافت نمایید :

کیفیت خوب و فرمت Mp4 و با حجم 125.5 MB

کیفیت پایین و فرمت Flv و با حجم 18.8 MB

مناسب برای تلفن همراه و فرمت 3gp و با حجم 8.7 MB

۰

انسان ۲۵۰ ساله | ویژگی‌های مبارزه امام حسن ع

سبک زندگی اسلامی زندگی درمکتب اهل بیت ع ویژه نامه مذهبی ماه صفر

انسان ۲۵۰ ساله | ویژگی‌های مبارزه امام حسن علیه‌السلام

بخشی از سخنان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که در این کلیپ صوتی می‌شنوید:

* جنگ نظامی را امام حسن با آن دشمنی که قبلا باید افشا بشود و سپس با آن مبارزه بشود متوقف کرد تا جنگ سیاسی، جنگ فرهنگی، جنگ تبلیغاتی و جنگ اسلامی خود را با او شروع بکند. نتیجه این شد، که بعد از آنی که امام حسن از دنیا رفت و امام حسین علیهماالسلام هم ده سال دیگر همان راه امام حسن را ادامه داد، وضعیت دنیای اسلام به آن جایی رسید که دیگر میتوانست فرزند پیغمبر - یعنی فرزندی از فرزندان پیغمبر - آنچنان شهادتی را بپذیرد که تا آخر تاریخ دنیا آن شهادت بماند همچنانی که ماند، و منشأ آثار مقاومت‌آمیز و بزرگ بشود همچنان که شد، و اسلام را زنده نگه بدارد همچنان که زنده نگه داشت؛ این کار امام حسن.
در مورد کار امام حسن ما هیچ درصدد نمیآئیم از موضع دفاع حرف بزنیم که چرا صلح کرد و چه موجباتی داشت، امام حسن اگر صلح نمیکرد یقینا اسلام ضربه میدید؛ برای خاطر این‌که آن چهره افشا نشده بود، مردم هنوز حقایق را نمیدانستند، آنقدر نمیدانستند که هزاران نفر یا صدها هزار نفر از سربازان امام حسن حاضر شدند با آن طرفی که با امیرالمؤمنین جنگیده بود دیگر نجنگند. تبلیغات و پول و کارهای گوناگون سیاسی آنچنان جو بدی به وجود آورده بود که امام حسن اگر آن روز خود را و جان خود را و جان اصحاب نزدیک و معدود خود را از دست میداد چیزی از اسلام باقی نمیماند. بعد از چند سالی نام علی و نام حسن و نام حسین و نام افتخارات صدر اسلام و نام آن همه حوادث آموزنده اگر در لابلای کتابها میماند هم برای مدت زیادی نمیماند و به درستی و تحریف نشده نمیماند؛ این کار امام حسن بود. وقتی شما جمع‌بندی میکنید، میبینید کار امام حسن با کار امیرالمؤمنین، با کار امام حسین، با کار همه‌ی ائمه دارای یک مضمون و یک معنا است. آگاهانه مقاومت کردن، تکلیف را فهمیدن و ایستادن، و من به شما بگویم برادران و خواهران من، {امام حسین‌} امام حسن یکی از شجاعانه‌ترین اقدامها را برای انجام این تکلیف انجام داد، چرا؟ برای خاطر این‌که به دیگران، به پیغمبران، به پیغمبر اسلام، به امیرالمؤمنین، به همه‌ی ائمه فقط دشمنان بودند که طعن میزدند، اما پیچیدگی کار امام حسن و ظرافت آن موضع آنچنان بود که حتی دوستان او هم به او طعن میزدند. حجربن‌عدیها هم نمیدانستند و به او «یا مذل المؤمنین» میگفتند اما صبر کرد. 
۱۳۶۴/۰۳/۱۷
امام حسن بعد از حادثه‌ی متارکه‌ی جنگ، بنا کرد تشکیلات دهی و سازماندهی، آن کاری که آن زمان انجام نشده بود لزومی هم نداشت، امکان هم نداشت، یک سازماندهی عظیم شیعی را به وجود آوردند این همان سازماندهی است که شما در کوفه، در مدینه، در یمن، در خراسان، در مناطق دور دست حتی نشانه‌های او را میبینید زمان امام حسین و بعد از ماجرای شهادت امام حسین همان سازماندهی بود که ماجرای توابین را به وجود آورد، ماجرای مختار را به وجود آورد، ماجراهای فراوانی را در دنیای اسلام ایجاد کرد که تا آخر هم نگذاشت آب خوش از گلوی خلفای بنیامیه پایین بیاید. این تشکیلات زمان امام حسین بود که امام حسین وقتی شهید میشد میدانست که دنبال خودش یک تشکیلاتی را دارد باقی میگذارد که اینها پرچم را بالا نگه خواهند داشت و نمیگذارند که قضیه لوث بشود و حقیقت مکتوم بماند.
۱۳۶۵/۰۳/۰۴
۰

اعجاز کلام حضرت زینب (س) در جمع کوفیان

زندگی درمکتب اهل بیت ع ویژه نامه مذهبی ماه محرم

اعجاز کلام حضرت زینب (س) در جمع کوفیان

به گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر دفاع‌پرس، در تاریخ کربلا وقایع روز عاشورا همان اندازه واجد اهمیت است که وقایع اسارت اهل بیت امام حسین (ع)، ابدا نمی‌توان این دور را از هم تفکیک کرد چرا که هر دو به مثابه ستون‌های یک قیام واحد است.

به بیان دیگر قیام امام حسین (ع) با شهادت ایشان به پایان نرسید و امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) ادامه این نهضت را به عهده داشتند. 

از آنجایی که امام سجاد (ع) مأمور به جهاد با شمشیر نبودند، بهترین سلاح مبارزه ایراد خطبه‌ بود که این وظیفه مهم را در درجه اول حضرت زینب (س) به عهده داشتند و در کنار ایشان حضرت ام‌کلثوم خواهر آن حضرت و فاطمه بنت الحسین انجام وظیفه کردند.

متن زیر بخشی از کتاب شریف «منتهی‌الآمال» تالیف «شیخ عباس قمی» است که به ورود اسرای کربلا به شهر کوفه می‌پردازد.

قیام به خطبه

چون ابن زیاد را خبر رسید که اهل بیت (ع) به کوفه نزدیک شده‌‎اند، امر کرد سرهاى شهدا را که ابن سعد از پیش فرستاده بود باز برند و پیش روى اهل بیت سر نیزه‌ها نصب کنند و از جلو حمل دهند و به اتّفاق اهل بیت به شهر در آورند و در کوچه و بازار بگردانند تا قهر و غلبه و سلطنت یزید بر مردم معلوم گردد و بر هول و هیبت مردم افزوده شود، و مردم کوفه چون از ورود اهل بیت (ع) آگهى یافتند از کوفه بیرون شتافتند.

از مسلم گچکار روایت کرده‌اند که گفت: عبیدالله بن زیاد مرا به تعمیر دارالامارة گماشته بود هنگامى که دست به کار بودم که ناگاه صیحه و هیاهویی عظیم از طرف محلات کوفه شنیدم، پس به آن خادمى که نزد من بود گفتم که این فتنه و آشوب در کوفه چیست؟

گفت: همین ساعت سر مردى خارجى که بر یزید خروج کرده بود می‌آورند و این انقلاب و آشوب به جهت نظاره آن است.

پرسیدم که این خارجى که بوده؟

گفت: حسین بن على (ع)!؟

چون این شنیدم صبر کردم تا آن خادم از نزد من بیرون رفت آن‌وقت لطمه سختى بر صورت خود زدم که بیم آن داشتم دو چشمم نابینا شود. آن‌وقت دست و صورت را که آلوده به گچ بود شستم و از پشت قصر الاماره بیرون شدم تا به کناسه رسیدم پس در آن هنگام که ایستاده بودم و مردم نیز ایستاده منتظر آمدن اسیران و سرهاى بریده بودند که ناگاه دیدم قریب به چهل محمل و هودج پیدا شد که بر چهل شتر حمل داده بودند و در میان آنها زنان و حَرَم حضرت سیّدالشهدا (ع) و اولاد فاطمه بودند، و ناگاه دیدم که على بن الحسین (ع) را بر شتر برهنه سوار است و از زحمت زنجیر خون از رگ‌های گردنش جارى است.

مسلم گفت که مردم کوفه را دیدم که بر اطفال اهل بیت رقت و ترحم می‌کردند و نان و خرما و گردو براى ایشان می‌آوردند آن اطفال گرسنه می‌گرفتند، امّ‌‎کلثوم آن نان پاره‌ها و گردو و خرما را از دست و دهان کودکان می‌ربود و می‌افکند، پس بانگ بر اهل کوفه زد و فرمود: صدقه بر ما اهل بیت روا نیست. اى اهل کوفه! مردان شما ما را می‌کشند و زنان شما بر ما می‌گریند، خدا در روز قیامت ما بین ما و شما حکم فرماید.

هنوز این سخن در دهان داشت که صداى ضجه و غوغا برخاست و سرهاى شهدا را بر نیزه کرده بودند آوردند، و از پیش روى سرها، سر حسین (ع) را حمل می‌دادند و آن سرى بود تابنده و درخشنده، شبیه‌ترین مردم به رسول خدا (ص) و طلعتش چون ماه می‌درخشید و باد، محاسن شریفش را از راست و چپ جنبش می‌داد.

آنچه از مقاتل معتبره معلوم می‌شود حمل ایشان بر شتران بوده که جهاز ایشان پلاس و رو پوش نداشته بلکه در ورود ایشان به کوفه حالتى بوده که محصور میان لشکریان بوده‌اند چون خوف فتنه و شورش مردم کوفه بوده؛ چه در کوفه شیعه بسیار بوده و زن‌هایی که خارج شهر آمده بودند گریبان چاک زده و موها پریشان کرده بودند و گریه و زارى می‌نمودند.

چون اهل بیت را بر آن شتران بى روپوش و برهنه وارد کردند، زنان کوفه به حال ایشان رقّت کرده گریه و ندبه آغاز نمودند. در آن حال على بن الحسین (ع) را دیدم که از کثرت علّت مرض رنجور و ضعیف گشته و (غل جامعه) بر گردنش نهاده‌اند و دست‌هایش را به گردن مغلول کرده‌اند و آن حضرت به صداى ضعیفى می‌فرمود که این زن‌ها بر ما گریه می‌کنند پس ما را که کشته است؟!

در آن‌وقت حضرت زینب (س) آغاز خطبه کرد، و به خدا قسم که من زنى با حیا و شرم، اَفْصَح و اَنْطَق از جناب زینب دختر على (ع) ندیدم که گویا از زبان پدر سخن می‌گوید، و کلمات امیرالمؤمنین (ع) از زبان او فرومی‌ریزد، در میان آن ازدحام و اجتماع که از هر سو صدایی بلند بود به‌جانب مردم اشارتى کرد که خاموش باشید، در زمان نفس‌ها به سینه برگشت و صداى جرس‌ها ساکت شد آنگاه شروع در خطبه کرد و بعد از سپاس یزدان پاک و درود بر خواجه لَوْلاک فرمود:

اى اهل کوفه، اهل خدیعه و خذلان! آیا بر ما می‌گریید و ناله سر می‌دهید هرگز بازنایستد اشک چشم شما، و ساکن نگردد ناله شما، جز این نیست که مثل شما مثل آن زنى است که رشته خود را محکم می‌تابید و بازمی‌گشود چه شما نیز رشته ایمان را ببستید و باز گسستید و به کفر برگشتید، نیست در میان شما خصلتى و شیمتى جز لاف زدن و خودپسندی کردن و دشمن‌داری و دروغ گفتن و به شیوه کنیزان تملّق کردن و مانند اَعدا غمّازى کردن، مَثَل شما مَثَل گیاهی است که در مَزْبَله روییده باشد پس بد توشه‌ای بود که نفس‌های شما از براى شما در آخرت ذخیره نهاده و خشم خدا را بر شما لازم کرد و شما را جاودانه در دوزخ جاى داد پس آنکه ما را کشتید بر ما می‌گریید.

سوگند به خدا که شما به گریستن سزاوارید، پس بسیار بگریید و کم بخندید؛ چه آنکه ساحت خود را به عیب و عار ابدى آلایش دادید که لوث آن به هیچ آبى هرگز شسته نگردد و چگونه توانید شست و با چه تلافى خواهید کرد کشتن جگرگوشه خاتم پیغمبران و سیّد جوانان اهل بهشت و پناه نیکویان شما و مَفْزَع بلیّات شما و علامت مناهج شما و روشن کننده محجّه شما و زعیم و متکلّم حُجَج شما که در هر حادثه به او پناه می‌بردید و دین و شریعت را از او می‌آموختید.

آگاه باشید که بزرگ وِزرى براى حشر خود ذخیره نهادید، پس هلاکت از براى شما باد و در عذاب به روى درافتید و از سعى و کوشش خود نومید شوید و دست‌های شما بریده باد و پیمان شما مورث خسران و زیان باد، همانا به غضب خدا بازگشت نمودید و ذلّت و مسکنت بر شما احاطه کرد، واى بر شما آیا می‌دانید که چه جگرى از رسول خدا (ص) شکافتید و چه خونى از او ریختید و چه پردگیان عصمت او را از پرده بیرون افکندید، امرى فظیع و داهیه عجیب به جا آوردید که نزدیک است آسمان‌ها از آن بشکافد و زمین پاره شود و کوه‌ها پاره گردد و این کار قبیح و ناستوده شما زمین و آسمان را گرفت، آیا تعجب کردید که از آثار این کارها از آسمان خون بارید؟

آنچه در آخرت بر شما ظاهر خواهد گردید از آثار آن عظیم‌تر و رسواتر خواهد بود؛ پس بدین مهلت که یافتید خوش‌دل و مغرور نباشید؛ چه خداوند به مکافات عجلت نکند و بیم ندارد که هنگام انتقام بگذرد و خداوند در کمینگاه گناهکاران است.

پس آن مخدّره ساکت گردید و من نگریستم که مردم کوفه از استماع این کلمات در حیرت شده بودند و می‌گریستند و دست‌ها به دندان می‌گزیدند.

در این وقت حضرت على بن الحسین (ع) فرمود: اى عمّه! خاموشى اختیار فرما و باقى را از ماضى اعتبار گیر و حمد خداى را که تو عالمى می‌باشی که معلم ندیدى، و دانایى باشى که رنج دبستان نکشیدى، و می‌دانی که بعد از مصیبت جزع کردن سودى نمی‌کند و به گریه و ناله آنکه از دنیا رفته بازنخواهد گشت.

مردم صداها به صیحه و نوحه بلند کردند و زنان گیسوها پریشان نمودند و خاک بر سر می‌ریختند و چهره‌ها بخراشیدند و طپانچه‌ها بر صورت زدند و ندبه به ویل و ثبور آغاز کردند و مردان چندان بگریستند که هیچ‌گاه دیده نشد که زنان و مردان چنین گریه کرده باشند.

پس حضرت سید سجاد (ع) اشارت فرمود مردم را که خاموش ‍ شوید و شروع فرمود به خطبه خواندن پس ستایش کرد خداوند یکتا را و درود فرستاد محمد مصطفى (ص) را پس از آن فرمود که:

ایّها النّاس! هرکه مرا شناسد شناسد و هر کس نشناسد بداند که منم على بن الحسین بن على بن ابى‌طالب (ع) منم پسر آن کس که او را در کنار فرات ذبح کردند بی‌آنکه از او خونى طلب داشته باشند، منم پسر آنکه هتک حرمت او نمودند و مالش را به غارت بردند و عیالش را اسیر کردند، منم فرزند آنکه او را به قتل صبر کشتند  و همین فخر مرا کافى است.

اى مردم! سوگند می‌دهم شما را به خدا آیا فراموش کردید شما که نامه‌ها به پدر من نوشتید چون مسئلت شما را اجابت کرد از در خدیعت بیرون شدید، آیا یاد نمی‌آورید که با پدرم عهد و پیمان بستید و دست بیعت فرا دادید آنگاه او را کشتید و مخذول داشتید، پس هلاکت باد شما را براى آنچه براى خود به آخرت فرستادید، چه زشت است رأیی که براى خود پسندیدید، با کدام چشم به‌سوی رسول خدا (ص) نظر خواهید کرد هنگامى که بفرماید شماها را که کشتید عترت مرا و هتک کردید حرمت مرا و نیستید شما از امّت من.

چون سیّد سجاد (ع) سخن بدین جا آورد صداى گریه از هر ناحیه و جانبى بلند شد، بعضى بعضى را می‌گفتند هلاک شوید و ندانستید. دیگرباره حضرت آغاز سخن کرد و فرمود:

خدا رحمت کند مردى را که قبول کند نصحیت مرا و حفظ کند وصیّت مرا در راه خدا و رسول خدا و اهل بیت او؛ چه ما را با رسول خدا (ص) متابعتى شایسته و اقتدائى نیکو است.

مردمان همگى عرض کردند که یا بن رسول اللّه! ما همگى پذیراى فرمان توییم و نگاهبان عهد و پیمان و مطیع امر توییم و هرگز از تو روى نتابیم و به هر چه امر فرمایی تقدیم خدمت نمائیم و حرب کنیم با هر که ساخته حرب تو است و از در صلح بیرون شویم با هر که با تو در طریق صلح و سازش است تا هنگامى که یزید را ماءخوذ داریم و خونخواهى کنیم از آنان‌که با تو ظلم کردند و بر ما ستم نمودند حضرت فرمود:

هیهات! اى غدّاران حیلت اندوز که جز خدعه و مکر خصلتى به دست نکردید مگر باز اراده کرده‌اید که با من روا دارید آنچه با پدران من به جا آوردید، حاشا و کلاّ به خدا قسم هنوز جراحاتى که از شهادت پدرم در جگر و دل ما ظاهر گشته بهبودى پیدا نکرده؛ چه آنکه دیروز بود که پدرم با اهل بیت شهید گشتند.

هنوز مصائب رسول خدا (ص) و پدرم و برادرانم مرا فراموش نگشته و حزن و اندوه بر ایشان در حلق من کاوش مى‌کند و تلخى آن در دهانم و سینه‌ام فرسایش مى‌نماید و غصه آن در راه سینه من جریان مى‌کند، من از شما مى‌خواهم که نه با ما باشید و نه برما.

بانک فیلم

نرم افزارهای مذهبی موبایل

تصاویربرگزیده

سبک زندگی اسلامی (لطفا برای نمایش تصاویرباکیفیت برروی تصویرموردنظرکلیک کرده وتصویررا در رایانه تان ذخیره کنید)