نرم افزارهای برگزیده

احیاگر معروف

سرباز کوچک ولایت ،آمرمعروف وناهی منکر

سایت های ویژه کودک ونوجوان

جستجو

بایگانی

نويسندگان

پربحث ترين ها

آخرين نظرات

نرم افزارهای چندرسانه ای

پيوندها

سرداران دفاع مقدس

سایت های آنلاین چندرسانه ای

bayanbox.ir bayanbox.ir bayanbox.ir

۱۱ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

من حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را دوست دارم/i love the prophet muhammad

من حضرت محمد (صلی الله علیه و آل استکبار ستیزی از منظر رهبری انقلاب

من حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را دوست دارم/i love the prophet muhammad

من حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را دوست دارم/i love the prophet muhammad
من حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را دوست دارم/i love the prophet muhammad
من حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را دوست دارم/i love the prophet muhammad
من حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را دوست دارم/i love the prophet muhammad

این روزها قلب امت اسلامی جریحه دار است. اهانت به ساحت مقدس بهترین و متخلق ترین مخلوق عالم، دل هر انسان آزاده ای را خون کرده است. آنانی که خود با حمله به کشورهای اسلامی و ریختن خون صدها هزار تن زمینه ساز تروریسم شدند و از همین تروریسم برای مقابله با محور مقاومت بهره جستند، امروز به بهانه کشته شدن چند فرد هتاک به ساحت مقدس پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، در کنار هم برای مقابله با تروریسم اشک تمساح می ریزند! طنز تلخ این خیمه شب بازی جایی است که قاتل کودکان غزه نیز در این میانه حامی انسانیت شده و در نمایش مضحک تروریست های به اصطلاح مخالف تروریسم، شرکت می کند.
کاربران عزیز سایت احیاگرمعروف با حضورگرمتان ونوشتن
پیام درهمین صفحه به حمایت از این کمپین جهانی بپردازید

۰

توجه عاطفی به دختر در اسلام

کتابخانه اسلامی علمای دین قرآن وحدیث سبک زندگی اسلامی

توجه عاطفی به دختر در اسلام

اسلام بین دختر و پسر تفاوت نمی‌گذارد و ملاک برتری را در «تقوا‌» می‌داند؛ چرا که پسر شدن نوزاد، در اختیار کسی نیست و خداوند است که به هر کس بخواهد، دختر و به هر کس که خواست، پسر می‌دهد. مهم، این است که فرزند، «سالم و صالح‌» باشد. قرآن کریم می‌فرماید:
«یهَبُ لِمَنْ یشاءُ إِناثاً وَ یهَبُ لِمَنْ یشاءُ الذُّکُورَ أَوْ یزَوِّجُهُمْ ذُکْراناً وَ إِناثاً وَ یجْعَلُ مَنْ یشاءُ عَقیماً إِنَّهُ عَلیمٌ قَدیرٌ»؛ ۱«خداوند به هر که بخواهد، دختر و به هر که بخواهد، پسر می‌دهد و یا پسر و دختر را با هم به وی عطا می‌کند و آن که را بخواهد، نازا می‌کند. به درستی که او دانای تواناست.»
اسلام شدیداً سنّت ناپسند و جاهلی اکراه از دختر داشتن را رد می‌کند و بر خلاف افکار ظاهربین که پسر را بیشتر دوست می‌دارند، در بعضی از موارد، دختر را برتر از پسر قلمداد می‌کند و دلیل آن را وجود پاره‌ای از ویژگیهای ذاتی که در درون آنهاست، تلقی می‌کند. رسول خداصلی الله علیه وآله در این باره می‌فرماید:
«نِعْمَ الْوَلَدُ الْبَنَاتُ مُلْطِفَاتٌ مُجَهِّزَاتٌ مُؤْنِسَاتٌ مُبَارَکَاتٌ مُفَلِّیاتٌ؛ ۲دختران چه فرزندان خوبی هستند! مهربانی کنندگان، آماده به خدمت رسانی، یار و غمخوار [اعضاء خانواده] ، با برکت و پاکیزه کننده [در خانواده برای پدر و مادر] .»
و نیز فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَلَی الْإِنَاثِ أَرَقُّ مِنْهُ عَلَی الذُّکُورِ؛ ۳خداوند متعال بر دختران مهربان‌تر است تا پسران.»
این مطلب از آن جهت است که روحیات آنان، لطیف‌تر و شکننده‌تر است.
همچنین روایت کرده اند: امام صادق علیه السلام به شخصی که در مدینه ازدواج کرده بود، فرمود: ازدواج خود را چگونه دیدی؟ پاسخ داد: هیچ مردی هیچ گونه خوبی در زنی نیافته مگر آنکه من همه آن را در همسر خود دیده‌ام؛ جز اینکه او در کاری به من خیانت کرده است.
امام پرسید: چه خیانتی؟ پاسخ داد: دختر به دنیا آورده. امام پرسید:
مگر تو از داشتن دختر ناراحتی؟ به درستی که خداوند بلند مرتبه و بزرگ فرمود: «نمی دانید که کدام یک از پدران و پسرانتان سودشان به شما نزدیک‌تر است [و بیشتر به نفع شما هستند] .‌» ۴
در برخی موارد، دختران برتری نیز دارند. امام صادق علیه السلام فرمود: «الْبَنَاتُ حَسَنَاتٌ وَ الْبَنُونَ نِعْمَهٌ وَإِنَّمَا یثَابُ عَلَی الْحَسَنَاتِ وَ یسْأَلُ عَنِ النِّعْمَهِ؛ ۵دختران، نیکی و پسران، نعمت اند و همانا بر نیکیها، پاداش و از نعمتها، سؤال می‌شود.»
همچنین به مردی که از دختردار شدن خود ناراحت بود، فرمودند:
«به من خبر رسیده خدا به تو دختری داده، ولی موجب خشم و ناراحتی تو شده است. از او به تو زیانی نخواهد رسید. او گلی است که تو آن را می‌بویی و خدا روزی‌اش را خود فراهم می‌کند [و تو برای مخارج او به زحمت نمی‌افتی و روزی‌اش را با خود می‌آورد] و بدان که رسول خداصلی الله علیه وآله هم پدر دختران بودند [و بیشتر دختر داشتند] .‌» ۶
اسلام با نظر به روحیات لطیف دختر، به والدین دستور داده که در برخی از رفتارهای خانوادگی مانند تقسیم هدایا، دختران را مقدم شمارند. رسول خداعلیه السلام فرمودند:
«کسی که به بازار برود و برای خانواده‌اش چیزی به عنوان هدیه یا سوغات بخرد، همانند کسی است که به مستمندان صدقه می‌دهد [و اجری برابر آن می‌برد] ؛ اما باید [به جهت رعایت روحیه لطیف دختر] ابتدا هدیه یا سوغاتی را به دختر بدهد؛ زیرا هر کس دخترش را شاد کند، گویی فردی از فرزندان اسماعیل علیه السلام را از بند رهانیده است.‌» ۷

پی نوشت:

۱) شوری / ۴۹.
۲) مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، بیروت، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، چاپ دوم، ۱۴۰۸ ق، ج ۱۵، ص ۱۱۵؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۰۰؛ الفروع من الکافی، ج ۲، ص ۸۲.
۳) وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۰۴، الفروع من الکافی، ج ۲، ص ۸۲.
۴) نساء / ۱۱. وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۰۱؛ الفروع من الکافی، ج ۲، ص ۸۲.
۵) وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۰۴؛ الفروع من الکافی، ج ۲، ص ۸۲.
۶) وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۰۲؛ الفروع من الکافی، ج ۲، ص ۸۲.
۷) بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۱۶؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۱۱۸.

منبع:پایگاه فرهنگی مردان ناب

۱

ماجرای برخورد رهبر انقلاب با یک دختر و پسر

حجاب احکام سبک زندگی اسلامی رهبری انقلاب

ماجرای برخورد رهبر انقلاب با یک دختر و پسر

ماجرای برخورد رهبر انقلاب با یک دختر و پسر

یک روز که مقام معظم رهبری به کوههای اطراف تهران برای کوه پیمایی رفته بودند، با دختر و پسری دانشجو برخورد می کنند که به لحاظ ظاهری وضع نامناسبی داشتند. آنها به یک باره در مقابل گروه ما قرار گرفتند و فرصت جمع و جور کردن و رسیدگی به وضع ظاهری خودشان نداشتند...
یکی از محافظان مقام معظم رهبری در خاطره ای گفت:
یک روز که مقام معظم رهبری به کوههای اطراف تهران برای کوه پیمایی رفته بودند، با دختر و پسری دانشجو برخورد می کنند که به لحاظ ظاهری وضع نامناسبی داشتند. آنها به یک باره در مقابل گروه ما قرار گرفتند و فرصت جمع و جور کردن و رسیدگی به وضع ظاهری خودشان نداشتند از رفتار آنها مشخص بود که خیلی ترسیده بودند و اینگونه به نظر می رسید که آنها تصور می کردند که الآن آقا دستور دستگیری آنها را فورا صادر خواهد کرد. ولی برخلاف تصور آنها آقا با آنها سلام و علیک گرمی کرد و پرسید که : شما زن و شوهر هستید؟
(البته آقا می دانست)؛ آن پسر وقتی با خلق زیبای آقا مواجه شد، واقعیت را گفت و جواب داد : خیر ، من و این دختر دوست هستیم.
آقا ابتدا درباره ورزش و مزایای آن با آنها صحبت کرد و بعد فرمود : بد نیست صیغه محرمیتی هم در میان شما برقرار شود و شما با هم ازدواج کنید. آقا به آنها پیشنهاد داد که اگر مایل بودید در فلان تاریخ بیائید، و من هم آمادگی دارم که شخصا خطبه عقد شما را بخوانم. آن دو خداحافظی کردند و طبق قرار همراه خانواده خود در همان تاریخ به محضر ایشان رسیدند.
آقا هم خطبه عقد آن دو را جاری کردند.
با برخورد کریمانه ایشان این دو جوان مسیر زندگی خود را تغییر دادند آن دختر غیر محجبه به یک دختر محجبه و معنوی و آن پسر دانشجو هم به یک جوان مذهبی مبدل شدند.

برگرفته از : نشریه ماه تمام ،شماره 3،ص17
منبع : bartarinha.ir

۰

یادداشت های یک دختر تنها

حجاب سبک زندگی اسلامی امربه معروف نهی ازمنکر

یادداشت های یک دختر تنها

داشتم خواب می دیدم که یک شاهزاده با شنلی روی دوش و تاجی بر سر و لبخندی بر لب، با اسب سفیدی از راه رسید و دست مرا گرفت، (البته ما عقد کرده بودیم؛ وگرنه من دستم را توی دست هر شاهزاده ای نمی گذارم!) دست مرا گرفت و خواست سوار اسب سفید بالدارش کند و...
شنبه
داشتم خواب می دیدم که یک شاهزاده با شنلی روی دوش و تاجی بر سر و لبخندی بر لب، با اسب سفیدی از راه رسید و دست مرا گرفت، (البته ما عقد کرده بودیم؛ وگرنه من دستم را توی دست هر شاهزاده ای نمی گذارم!) دست مرا گرفت و خواست سوار اسب سفید بالدارش کند و...
هنوز سوار نشده بودم که احساس کردم صدای سم اسبِ خیلی نزدیک تر از این حرف هاست. از خواب پریدم. اسبی داشت توی کوچه سمش را خِرت خِرت به آسفالت می کشید. تندی سرم را از پنجره بیرون بردم که یک وقت خدای نکرده شاهزاده نگران و نارحت نشود که چه همسر بی توجهی دارم و از زندگی دلسرد شود!
تا سرم را بیرون بردم، کریم آقا را دیدم که هی آن جاروی دسته بلندش را می کشید روی زمین و کوچه را تمیز می کرد. نه از اسب خبری بود، نه از شاهزاده.
گفتم: این دور و برها یک اسب ندیدی؟
رویم نشد بگویم یک شاهزاده، گفتم الان با خودش می گوید: چه ندید بدید! چه قدر لوس! نمی تواند ببیند که شوهرش یک لحظه از جلوی چشمش دور شده.
نیشش تا بناگوش باز شد و گفت: من که ندیدم، ولی قربان دستت! لطفا یک لیوان آب به من بده.
من را می گویی، کارد می زدی، خونم در نمی آمد. از همان بالا گفتم: شکر خدا، توی خانه پدرم آن قدر بهم گفته «قربان دستت!» که گوشم پر است! فکر کردی من از آن دخترها هستم که تا پسری بهش گفت «قربان دستت، فدای چشمت» ولو شوم کف خیابان؟ نخیر آقا! آدرس را اشتباه آمده ای!
واقعا که چه آدم هایی پیدا می شوند. توی روز روشن، راست راست توی چشم های آدم نگاه می کنند و بهش پیشنهاد دوستی می دهند. نمی دانند که من فقط طرفدار زندگی پایدارم!

یکشنبه
امروز مامان بهم گفت: شهناز خانم دارد می رود کیش. بیا برویم بهش بگوییم که اگر می تواند، چند قلم جنس هم برای ما بیاورد.
نشسته بودیم و داشتیم با مامان شربت می خوردیم و پسر شهناز خانم ( یاشار) داشت تلویزیون تماشا می کرد که شهناز خانم با کلی خنده و سر و شانه تکان دادن، به مادرم گفت: مریم خانم! خودتان که بهتر می دانید، پدر یاشار جان صبح می رود، شب می آید. من هم که نیستم. بالاخره همسایه برای همین روزها به درد می خورد. زحمت این چند تا پله را بکشید و حواس تان به یاشار باشد.
با این یاشار جان، یاشار جان گفتن ها، من که فکر نمی کنم این پسر حالا حالاها بزرگ بشود؛ انگار نه انگار که دانشجوست. چه قدر شهناز خانم خنده های الکی و زورکی کرد تا این چند جمله را بگوید. ولی من که فهمیدم منظورش با من بود! واقعا که چه مادرهایی پیدا می شوند! خودشان راه می افتدند دنبال دوست دختر برای پسرشان که مثلا اعتماد به نفسش را بالا ببرند.
همین ها هستند که باعث بدبختی بچه هایشان می شوند. فکر کرده من از آن دخترها هستم که تا یک در باغ سبز بهشان نشان دادند، خودشان را گم کنند. ولی باید بهش می گفتم که من فقط طرفدار زندگی پایدارم.

دوشنبه
امروز رفتم آموزشگاه. کلی تیرآهن و میل گرد ریخته بودند گوشه ی حیاط و داشتند جوشکاری می کردند. کارگرها همین طور هوار هوار با هم حرف می زدند، بس که صدا به صدا نمی رسید. یک بار هم پایم گیر کرد و نزدیک بود با مخ بروم توی آهن ها.
هنوز کسی نیامده بود. این کلاس نمایشنامه نویسی هم از آن کلاس هاست. همیشه با نیم ساعت تاخیر شروع می شود. نشسته بودم توی کلاس که این پسره، مجد آمد تو. عینکش را روی چشم جابه جا کرد و در را پشت سرش بست. مثل ترقه از جا پریدم که چرا در را می بندی؟
تندی در را باز کرد و بعد زل زد توی چشم هایم.
-ببخشید! گفتم شاید صدای جوشکاری اذیت تان کند.
واقعا که چه آدم هایی پیدا می شوند! از هر چیزی برای سرپوش گذاشتن روی افکار و امیال شیطانی شان استفاده می کنند! فکر کرده چون من هر هفته اولین نفر هستم که می آیم، همین طور چشمم به در است که او کی از راه می رسد و مرا از تنهایی در می آورد. مرا نمی شناسد. باید بهش می گفتم که من فقط طرفدار زندگی پایدارم.

سه شنبه
تا در را باز کردم که بروم بیرون، پدر یاشار را دیدم که پشت در ایستاده است. مرا که دید، لبخندی زد و سلام کرد. این پا و آن پا کرد و گفت: چیزه... حاج آقا منزل تشریف دارند؟
واقعا که چه آدم هایی پیدا می شوند! مرد گُنده از موی سفید و سن و سالش خجالت نمی کشد. جای پدرم است، پیش خودش نمی گوید این دخترِ سن پسرم را دارد. من که می دانم پدر بهانه است. می خواهد ببیند که می تواند با خیال راحت سر صحبت را باز کند یا نه! اصلا این ها خانوادگی مشکل دارند. بله دیگر! زنی که تنها راه بیفتد، برود سیاحت کیش و شوهر و پسرش را بسپرد به همسایه، بهتر از این که نمی شود. باید حتما به این خانواده ی شهناز خانم بگویم که من فقط طرفدار زندگی پایدارم.

چهارشنبه
مادر گفت: خاله زنگ زده و گفته اگر امروز بیایی و لباست را پرو کنی، تا جمعه آماده است.
سر خیابان ایستاده بودم. برای یک تاکسی دست تکان دادم که نگه دارد. تا خواستم سوار شوم گفت: تنهایید؟
سر تکان دادم که یعنی بله. گفت: فکر کردم آن خانم هم با شماست.
در ماشین را بستم و سوار نشدم. گفت: اِ! خانم چی شد؟
هیچ محلش نگذاشتم. حقش بود، آدم... انگار خودش خواهر و مادر ندارد. چه قدر هم بی ادب بود. برگشت گفت: مردم آزار!
اصلا نباید با همچین آدم هایی دهان به دهان شد. واقعا که چه آدم هایی پیدا می شوند. همه دنبال دختر تنها هستند. دیگر به تاکسی ها هم نمی شود اعتماد کرد. حیف که محلش نگذاشتم و رفت؛ وگرنه بهش می گفتم که من فقط طرفدار زندگی پایدارم.

پنج شنبه
امروز فهمیدم این که می گویند بحران های اجتماعی در حال افزایش است و بنیان خانواده در آستانه ی فروپاشی است، خیلی هم حرف بی ربطی نیست.
امروز داشتم توی بالکن لباس ها را پهن می کردم که دیدم زهره سوار یک 206 آلبالویی شد که پسر جوانی راننده اش بود. زهره که برادر ندارد از این بشر هم که بعید است خواستگار و نامزدی داشته باشد، پدرش هم یک پراید قراضه ی نقره ای دارد. تازه جوان هم نیست؛ پس معلوم می شود...
واقعا که چه آدم هایی پیدا می شوند. از پدر و مادر و در و همسایه خجالت نمی کشند. باید به زهره بگویم، او هم باید مثل من، فقط طرفدار زندگی پایدار باشد.

برگرفته از : ماهنامه دیدار آشنا ؛ مرداد ماه 1389، شماره 118
منبع : hawzah.net

بانک فیلم

نرم افزارهای مذهبی موبایل

تصاویربرگزیده

سبک زندگی اسلامی (لطفا برای نمایش تصاویرباکیفیت برروی تصویرموردنظرکلیک کرده وتصویررا در رایانه تان ذخیره کنید)